دیروز براش یه کیک خریدیم و شمع گذاشتیم و کادو خریدیم و از در که رفتیم تو اینقدر ذوق زده شد که پشت سر هم میگفت "من که تولدم نیشتت٬تولدم گژشته" و به شمع نگاه میکرد و ما بهش گفتیم که روز تولدش امروزه و اون جشنی که براش گرفته بودیم یه روز دیگه بوده. خلاصه کادوهاش رو باز کرد و یکیش رو پوشید و کلی شاد بود. راستی چون روزی که جشن تولد پبل بود جمعه بود همش فکر میکنه که تولدش فقط روز جمعه اس .دختر ۲ ساله من دوست دارم.
از پبل بگم که اولا هنوز کاملا از شیر نگرفتمش اما تعداد وعده هاش رو خیلی کمتر کردم. و اینکه بهانه دایی و زن داییش رو میگیره و بازیهایی که با برادرم میکرده رو با بقیه میکنه و چون همون جواب رو نمیگیره اخماش میره تو هم و میگه اینجوری نه ...!!! بابام خیلی خوشش میاد که پبل بابابزرگ صداش کنه بهش یاد داده که بهش بابابزرگ بگه و اینکه پبل هم میشه نوه اون. حالا پبل هر وقت ازش چیزی میخواد یا دو سه بار صداش میکنه و جواب نمیگیره به این کلمه جادویی متوسل میشه و به هدفش میرسه. اما در حالت عادی همونی که قبلا بوده هست و اونو بابا ... صدا میکنه.هروقت ازش میپرسیم که بابا ... کیه تو میشه میگه" بابابژگ" بعد میگیم تو کیه اون میشی میگه " نوووه " پبل شعر ABCD رو یاد گرفته و میخونه . در ضمن آدرس خونمون رو هم ( البته بدون پلاک) بلده . : )
همسر جان دیشب بغلم کرد و از اینکه تو این دو سال اینهمه زحمت کشیدم و به بچه هم شیر دادم تشکر کرد و با هم دعا کردیم که خداوند برای هم سالم نگهمون داره.
دیروز با همسرجان و پبل رفتیم سراغ یکی از مهدکودکای نزدیک خونمون که تعریفش رو زیاد شنیده بودیم و صحبت کردیم و میخواستیم عکس العمل پبل رو ببینیم که خدا بخواد از اول اردیبهشت بذاریمش مهد. برای برخورد اول خوب بود و خوشش اومد حالا دعا کنین که با اونجا خوب کنار بیاد که من یه عالمه دارم غصه میخورم : (