کبوتر آشتی ست ٬
در خون تپیده
به بام تلخ
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی!
" احمد شاملو "
شب یلدای همه مبارک ... یه دوست گل با حرفاش آرومم کرد... تشکر ویژه ... حالا سر فرصت یه پست خوب میذارم ...
دیدین بعضی آدمای بد عنق رو که با صد من عسل ( نه یه من ها ٬ صد من ) هم نمیشه قیافه درهم و اخمالوشون رو تحمل کرد؟ تازه همچین آدم زهر ماری ٬ انتظار هم داشته باشه باهاش همه خوب باشن و خوب رفتار کنن. من دیروز با یکیشون سر و کار داشتم . ماشالله از خوش اخلاقی و خوش زبونی روی هر چی شکلک دندون نمای یاهو رو سفید کرده بود. اینقدر اخم کرد و غر زد و تلخ بود که دیگه ابروهاش به هم پیوند خوردن و زبونش قفل کرد. وای خدا این بشر با خودشم قهره ... من که معمولا دور همچین آدمی خط میکشم چون حوصله آدم بداخلاق رو ندارم ...
هر روز صبح ما برای پبل خانم نمایش اجرا میکنیم تا بلند بشه و لباس بپوشه و راه بیوفته . هر روز با شخصیتهای فیلم دربه درها و با صداهای اونا باهاش حرف میزنم و شارژش میکنم . مثلا با صدای آقا طوفان صداش میکنم . با صدای سامانتا صبح به خیر میگم . با صدای لیلی خانم نازش میکنم . با صدای سقنقور دستشویی میبرمش . با صدای ... خلاصه همه قسمتهای این فیلم رو که حفظم هیچ ٬ میتونم کامل براتون بازی کنم . خودم تنهایی نقش همه رو ایفا میکنم : ) ... صبحها از پله که میریم پایین یه آهنگی که آقا طوفان میخونه رو با هم میخونیم تا پایین و دقیقا همونجایی که ایشون دستش رو جلوی دهنش میذاره و میخنده و شعر میخونه ما هم همون کار رو میکنیم وگرنه باید همون پله رو برگردیم بالا و صحنه دوباره تکرار بشه. پبل خانم هم که کارگردانه ... رشته خیابان جای بوشو و بیایه ... آها بگو ... آستانه بازار جای بادام فروشانه ... آها بگو ... لاهیجانم جای چایی چینانه ... آها بگو ... انزلی بازار جای ماهی فروشانه ... آها بگو .. ایتا پنجه زاری ... آها بگو ... دو تا پنجه زاری ... آها بگو ... سایبانو سر نیشتم تی اینتیظاری ... آها بگو ... تا میرسه به اینجایی که میگه آ می خانه جای در به درانه ( بنده باید دستم رو جلوی دهنم بگیرم و بخندم ) ... خلاصه اگر هنرپیشه مسلط به زبان گیلکی و ایفای نقش همزمان ۸ شخصیت خواستین زیاد نگردین خودم در خدمتم : )

* فرایزدی جون کامنتای دیروز رو خود علی آقا میدونه که شوخی بود . نه من شاگرد اولم و نه اون آخر : )

هر روز صبح که برای پبل نون تازه میخریم بقیه پول رو که از آقای نانوا میگیریم میدم بهش که بندازه تو صندوق صدقات . هر روز هم یادآوری میکنم که بگه " خدایا به هممون سلامتی بده " و پبل هم تکرار میکنه و خودشم یه چیزایی اضافه میکنه . مثلا اگر بدونه بابام یا مادر بزرگم یا هر کی دیگه شبش میگفته آخ پام یا آخ کتفم یا بدونه که مریضه اونم تو دعاش میگنجونه و میگه " خدایا بابایی من خوب باشه و ... " امروز صبح قبل از اینکه بگم دعا کن خدا سلامتی بهمون بده پول رو انداخت اون تو من طبق عادت گفتم که دعا کردی؟ یه نگاهی بهم کرد و گفت " وقتی رفته اون تو دیگه چی چی رو شلامتی بده؟ " اینقدر بوسش کردم بلند بلند وسط خیابون قربون صدقه اش رفتم که فکر کنم مردم پیش خودشون گفتن این چه مامان خلیه : ) ...
تو مدتی که پبل مریض بود دایم بهش اصرار میکردیم که مایعات بخوره از آب میوه و آب گرفته تا چای و شربت که اونم از روی بی میلی بیشترش رو نمیخورد و هم به این خاطر و هم به خاطر داروها ادرارش پررنگ شده بود. یه بار که مامانم برده بودنش دستشویی بهش گفتن : ببین پبل جان ٬ از بس آب و مایعات نمیخوری ببین جیشت چه بد رنگ شده!!! دیروز دیدم اومده پشت در حموم و هی از زیر دوش آب کلمه "پی پی" میشنیدم تا اینکه گفتم صبر کن الان درو باز میکنم .آخه برای پبل یه مبدل توالت فرنگی برای بچه ها گرفتیم که دورش کوچکتره و مناسب بچه هایی به سن پبل تا ۵ ساله اس و فکر کردم میخواد بیاد اونجا بره دستشویی. درو که باز کردم دیدم با ذوق داره میگه " دیدی مامان از بس مایهات ( مایعات ) خوردم چقدر جیش و پی پیم خوش رنگ شده !!! و دیدم همسر جان غش کرده از خنده و حرفش رو تایید میکنه . منم بهش گفتم آفرین دختر خوبم . گفت : برای همینه شما هی برام خمیر بازی میخری دیگه . از بس دختر خوبیم : )
* الان همسر جان زنگ زد و گفت گوشی ... بعد زد روی اسپیکر موبایل و آهنگ سیاوش قمیشی* رو که ازش هزار تا خاطره داریم برام گذاشت ... اینقدر لذت بردم که نگو .... ممنونم همسر عزیز و مهربونم ... یه دنیا دوست دارم ...
*وقتی دستام خالی باشه ... وقتی باشم عاشق تو .... غیر دل چیزی ندارم ... که بدونم لایق تو
این چند روزه یعنی دقیقا این هفته یه آهنگی از خشایار اعتمادی و فریدون ( دو صدا خوندن ) تو رادیو تلویزیون پخش میکنه که هر بار با شنیدن و دیدنش مو به تنم راست میشه و امکان نداره اشک به چشمام نیاد و صورتم خیس نشه و بغض خفه ام نکنه . برای کسایی که احتمالا ندیدن و نشنیدن بگم که این آهنگ در مورد اوناییه که رفتن و شهید شدن و حالا دارن جنازه هاشون که چه عرض کنم یه تکه از استخوانهاشون و یا فقط یه پلاکشون رو میارن که به خاک بسپرن. میگن که مادراشون چجوری میان به استقبال جگرگوشه هاشون تا بوشون کنن و دست و پای دسته گلای پرپرشون رو ببوسن ... من کاری به جنگ و درست یا غلط بودنش و مسایل حاشیه ایش ندارم . اما اونایی که به هر دلیلی رفتن و تکه تکه برگشتم هم عزیز پدر و مادرشون بودن ... اینکه بعد از اینهمه سال دوباره داغ دلشون تازه میشه بیشتر زجرم میده ... خدا رحمتشون کنه ... خیلیاشون آدمای بزرگی بودن ...
خانمها و آقایون عزیز تو رو خدا کسی نمیدونه چطوری میشه این آقا طوفان ( ریاضیدان محض) تو فیلم دربدرها رو دید؟ این دختر ما عاشق شد رفت . صبح و شب و فکر و ذکرش شده آقا طوفان . میخواد غذا بخوره میگه مامان الان آقا طوفان هم داره غذا میخوره؟ میخواد بخوابه میگه مامان الان آقا طوفان هم خوابه؟ دیگه امروز آس زده ... داشتیم میرفتیم از خونه بیرون من رفتم تا مانتوم رو بپوشم و پبل هنوز توی سالن بود و فکر کرد من رفتم بلند منو صدا کرد و وقتی گفتم جانم مامان من اینجام گفت " فکر کردم منو تنها گذاشتی و رفتی !!! " گفتم " نه عزیزم شما که تنها نیستی بابا هم هست . تازه منم هیچوقت شما رو تنها نمیذارم ." گفت " بابام که تو اتاقه ... اما ببین آقا طوفان منو تنها گذاشته و پایین خونه مامانی اینا مونده !!! : ) " ( سی دی فیلمش خونه مامان اینا مونده بود ) ... حالا داریم دربدر دنبال کتاب آقا طوفان و خودش میگردیم ...