همسر جان برام یه کادوی عالی خرید. یه عطری که عاشقش هستم و چند بار تا نزدیکیاش رفتم اما مستر جیب جان اجازه خرید نداد که اینجوری نصیبم شد : ) روز تولدم چون روز کاری بود قرار شد که یکشنبه کنار دریا برام تولد بگیرن... وااااای اینقدر ذوق مرگ شدم که نگو ... امروز صبح ساعت ۹ راه افتادیم با دوستامون سمت یکی از سواحل اطراف . ۷ تا اقا بودیم و ۲ تا خانم. برای همینم هم به خاطر تولدی بودن و هم به خاطر اقلیت بودن در جمع، کلی خوش به حالم شد. پذیرایی کامل ازم به عمل آمد. فقط کافی بود بگم " وای الان بلال میچسبید با این باربیکیو " تا بعد از ۵ دقیقه بلال کره مالی شده و نمک زده تقدیم بشه : ) ... هوا عالی، دریا محشر و گروهمونم ماه. دختر اون یکی دوستمونم همسن پبله و کلی با هم بازی کردن. منظره توی راه هم که دلم رو برد.از ساعت ۱۱ که رسیدیم تا ۵ عصر همش کنار اب و توی آب و زیر سایه درختا در رفت و آمد و لمبوندن اطعمه و نوشیدن اشربه بودیم. امسال یکی از بهترین تولدام بود... الآنم دو درجه تیره تر در خدمتم : )
* از دیروز مامان و خاله ام و دختر خاله ام و چند تا از دوستام و ویولت گلم و ساناز خوبم لطف کردن و من رو شرمنده کردن. منظورم این نیست که کسی یادش نیست یا کسی بهم زنگ نمیزنه. منظورم اینه که با همیشه فرق داره. اونهمه شلوغ نیست. اونهمه آدمای دوست داشتنی که هر سال بودن ... اونهمه محبتهایی که از نزدیک ازشون به سمت من روانه میشد... غرق شادی میشدم ... اینه که کمی دلم پره وگرنه که همسر جان و پبلم و مامان و بابا هامون و برادرامون و همسراشون و دوستام و اشناها همیشه بهم لطف دارن ... روز تولدمه دیگه . یه همچین روزی حق دارم یه کم بیشتر احساساتی بشم ...
* دوستان بلاگفایی براتون هزار بار کامنت گذاشتم و نمیدونم چرا ثبت نمیشه. میدونم که شما هم به سختی میتونین کامنت بذارین. اما امیدتون رو از دست ندین و به تلاشتون ادامه بدین : )
* المیرا جون بیش از ۱۰ بار امتحان کردم که برات کامنت بذارم و نشد !!!
این اهنگ ابی رو خیلی دوست دارم و اصلا باهاش زندگی میکنم....
بیا کنارم سرو ناز بی تاب ... بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا ... غزل برقصیم تا طلوع فردا
بیا کنارم ساقه بهاره... رو فرش برگ و پولک ستاره
خمار شعرم میشکنه پیش تو ... عجب شرابی نفس تو داره
گل بهارم ... در انتظارم ... حریق سبزی ... بیا کنارم
تن حریرت جوی عطر جاری ... صدای گرمت حیرت قناری
بذار بگیرم مثل تور دریا ... تو رو در اغوش ماهی فراری
....
اگه بدونن ابر و باد و بارون ... چه دلنوازه این شب مهربون
هجوم میارن روی چرت کوچه ... صدای شهرو میبرن آسمون
غروب گذشت و شب رسید به نیمه ... تن تو میخواد گل سرخ هیمه
بگو بخوابن همه اهل دنیا ... هنوز یه نیمه مونده از شب ما ...
چقدر قشنگه آخه؟ ابی خواننده محبوب من و همسر جانه. کلی با اهنگاش خاطره داریم...
دیروز پبل داشت با خمیرای بازیش مثلا برای سگ اسباب بازیش غذا درست میکرد. بهش میگم وای خوش به حال "اودی" . برای منم یه غذای خوب درست میکنی؟ میگه: مامان جان ( دقیقا مثل وقتی من بهش میگم ) آخه اینا که خوردنی نیست، نخوردنیه. شما ادمی . به درد شما نمیخوره : ) ... اینقدر قشنگ از روی کتابش میخونه که اگر ندونین سواد نداره فکر میکنین واقعا داره براتون داستان رو میخونه. دقیقا کلماتی که توی اون صفحه هست رو اینقدر قشنگ میگه و دقیقا تن صداش رو مثل وقتی ما براش کتاب میخونیم بالا و پایین میبره که کیف میکنم...
دیروز پونه جونم بهم زنگ زد و کلی با هم خوش و بش کردیم. پونه جونم از روی نوشته هات میدونستم که خیلی گلی اما شنیدن صدای گرم و صمیمیت بهم ثابت کرد که اشتباه نکردم و بیشتر بیشتر دوستت دارم ...
برای مخاطب خاص: ممنون... یه دنیا ممنون . محموله صحیح و سالم رسید و کلی خوش به حالم شد. از این به بعد تو رو خدا راضی باش یه چیزی میفرستی که ۱۰ روزه من یه سره تو پستخونه ام : ) آخه ۱۰ روز پیش وقتی اومدم و صندوق پست رو نگاه کردم و دیدم که از طرف پست اومدن و یه بسته آوردن و بنده تشریف نداشتم . نوشته بود که با اون رسید فرداش برم پستخونه. بنده هم قدم رنجه فرمودم . فرمودند که بسته رو پستچی هنوز بهشون تحویل نداده . ممکنه!!! فردا اونجا باشه ( برام عجیب بود چون برادر همسرجان که برامون یه بسته پست کرده بود، همون روز تحویل گرفتیم . اما اینبار ... ) خلاصه تا همین دیروز رفتم و دیدم نیست. دیگه عصبانی شدم. گفتم یا بسته من رو پیگیری میکنین یا با رییستون حرف میزنم. گفت ما مقصر نیستیم ، اگر به ما تحویل بدن که میدیم بهتون. شماره پشتیبانی مشتریان رو بهم داد و بنده هم با توپ پر اومدم و زنگ زدم. اول که یه نوار جواب میده ( معمولا همه ادارات اینجورین و تا اونجا که بشه از روی نوار ضبط شده میتونی جوابت رو بگیری ) اما بنده رفتم سراغ گزینه ای که منتظر اپراتور میمونن . اپراتور هم مشغول بود و گفت تقریبا ۲ دقیقه پشت خط میمونی.بنده هم منتظر موندم تا بالاخره گوشی رو برداشت. منم شرح ماوقع رو دادم و ایشونم از جد و آبادمون سوال کرد تا شماره کفشم و شماره رسیدی که توی صندوق بوده و تاریخش و هزار تا چیز دیگه. بالاخره هم گفت با سوپروایزر مطرح میکنه و خبرش رو بهم میدن. منم رفتم دنبال کارام و عصری که برگشتیم دیدم یه رسید دیگه گذاشتن که تشریف بیارین بگیرینش. ما هم رفتیم و تحویل گرفتیم...
نمیدونم این شماره تلفن چیه که هر جا میری ، میخوای آب هم بخوری ازت میپرسن. آقا جان رفتم از مغازه دیزنی خرید ، ازم شماره تلفن میخوان ... دیروز که رفتم دنبال پبل ، مربی ایرانیش بهم گفت که اون یکی مربیشون که انگلیسی زبانه از پبل اعضای صورت رو به فارسی یاد گرفته. خندیدم و گفتم ، اگر اینه که به جای یاد گرفتن انگلیسی به بقیه فارسی یاد میده : )
عکس این کنار هم از قصر " کاسا لوما " گرفتم که بزرگترین قصر تورنتو هستش . اینقدر باغش قشنگه که روح ادم تازه میشه. اینم عکس یه یه نمای دیگه و فواره هاش...
این پبل خانم تازگیا ویار دارن. یعنی باید حواسم به خوراکیای موجود تو خونه باشه و بعدش یک کارتون براش بذارم، چون اگر مثلا گلنار خانم کلوچه میپزه ایشون میگه مامان کلوچه داریم؟ اگر یکی داره صبحونه میخوره میگه :به من صبحونه میدی؟ ( نون تست و کره و مربای آلبالو ) . وای به حال وقتی که اون خوراکی نباشه ، چون باید به هزار و هشتصد تا سوال مربوط به اینکه چرا اون خوراکی در منزل موجود نیست پاسخ بدم. دیشب میخواستم لازانیا بپزم . دیدم گارفیلد رو بذارم بهتره ، چون هم مدتیه که ندیده اون کارتون رو و هم لازانیا که مستر گارفیلد ۲ بار میل میفرمایند رو دارم میپزم : )