دیگه چیزی به پروازمون نمونده ... هانا که توی پوستش نمیگنجه ... هر دقیقه میگه نمیشد بلیط رو به جای فلان روز و ساعت برای الان میگرفتی؟ ... منم با خنده میگم مامان جون بلیط اتوبوس که نیست هر دقیقه بخوای بری سوار شی یا تصمیمت رو عوض کنی : )
اینم آقای رایان گل گلاب و عسل دل عمه ... قربونت برم که هنوز ندیده عاشقتم ....
دیروز یکسال شد که این خونه رو داریم ... چه روزای شلوغی بودن ... تمیزی و خرید و هیجان ... خستگی و خوشحالی ... شوق و ذوق و هزار تا فکرای جورواجور ... خونه خوشگلمون مرسی که مال ما شدی : ) ...
فردا دوباره عمه میشم ... عمه یه آقا پسر خوشمزه مثل خواهرش ... عسلی حسابی به خودت برس تا عمه ببیندت و بغلت کنه و کیف وجودت رو ببره ... یه مدت دیگه هم جشن فارق التحصیلی برادرمه ... یادته اولین سالی که اومدی بابا به شوخی بهت میگفت "آقای دکتر پس گوشیت کو؟" ... حالا آقای دکتر خسته نباشی عزیزکم ...
گفتم بیام و بگم که خدا رو شکر بهترم و خبرای خوب دیگه رو هم به اطلاع برسونم و از همه همه دوستای خوبم تشکر کنم ... مرسی برای همه مهربونیاتون ... مامان و بابای گلم میدونم که اینجا رو نمیخونین اما به خاطر دل خودم میگم که یه دنیا ازتون ممنونم برای پشتیبانی همیشگیتون ...
توی این مدت به این نتیجه رسیدم که هیچ چیزی بی علت نیست ... درسته از اون جراحی خوشحال نبودم و کلی غصه خوردم، اما عوضش فهمیدم چه گنج بزرگی دارم توی زندگیم که با هیچ چیز دیگه ای عوضش نمیکنم ...همسری که عشق زندگیمه و با توجهش و محبتاش، تحمل درد و ناراحتی این پروسه رو برام کمتر و راحت تر کرد و آنچنان با دقت و وسواس بهم رسیدگی کرد، که خدا روشکر خیلی زودتر از اونی که فکر میکردم سرپا شدم... دختری به پاکی و عزیزی وجود نازنینش که انرژی و انگیزه زندگیمه و توی این مدت به شدت رفتار عاقلانه ای از خودش نشون داد که همه دلم از شادیش به جنب و جوش افتاد ... خانواده ای که همیشه از عشقشون دلم گرم و قرصه و با پیگیریا و تماسای هر روزه و هر ساعته شون ازم پشتیبانی کردن ... دوستایی که هیچ جای خالی ای از لطف و محبت و مهربونی توی قلبم باقی نذاشتن ... به خاطر همه شون از خدا ممنونم ... خدا جون درسته اون چند روز کلی ازت گله کردم اما خودت خوب میدونی همیشه شبنم دستاش به طرف خودته ...