|
خاطره و روزنوشت
|
دیدین بعضی جاها ٬ بعضی آهنگا٬ بعضی غذاها ٬ بعضی شعرا بوی خاصی دارن؟ یعنی بوی خاطره میدن .وقتی به اون جا میری ٬ به اون آهنگ گوش میدی ٬ اون غذا رو میخوری یا اون شعر رو میخونی٬ یه بویی میاد سراغت که یاد اون خاطره میوفتی ... دیشب پبل رو بردیم دنیای شادی . از در که رفتیم داخل همش انگار باید دنبال کسی بگردم چشمام جستجو میکرد. همسر جان گفت : شبنم اینجا بوی وبلاگ میاد : )
تو رو خدا بزرگترا و کوچکترا ٬ پدرا و مادرا ٬ همسران ٬ دوستا و آشناها اینقدر سر یه چیز کوچیک به جون هم غر نزنید. تذکر یه چیزایی خوبه اما وقتی میدونی حرفت سوهان روح طرف مقابلته و تازه سودی هم براش یا برات یا براشون نداره جز مچاله کردن دلش و دلشون چرا اینقدر غر میزنی ؟ مگه یه حرف رو چند بار میزنن؟ یه نقص یا کاهلی یا لطف رو چقدر به رخ میکشن؟
مراقب گلدون اطلسی باش ... یه وقتایی منتظر کسی باش
کسی که چشماش یه کمی روشنه .... شاید یه قدری هم شبیه منه *
*مشغول کار بودم دیدم همکارم این آهنگ مهستی رو گذاشته . یه کمی وصف حاله : )
من از سر خیابون شرکتمون پیاده میام ( البته ۲-۳ دقیقه بیشتر راه نیست) و تو همین یه تیکه راه گاهی اینقدر صحنه های جالب میبینم که نگو. یه گدایی هست سر دوتا کوچه بالاتر از شرکتمون میشینه و آقاست و یه پاش هم مصنوعیه و همیشه هم پاش رو درمیاره و کنارش میذاره که همه بفهمن پاش مال خودش نیست . انگار اینهمه که نقص جسمی دارن و دارن کار میکنن آدم نیستن . سر کوچه بالاییمون هم یه خانم پیری میشینه و گدایی میکنه . من همیشه با پول دادن به گدا مخالف بوده و هستم و این چند سالی که اینجا کار میکنم و این آقا و خانم هم پای ثابت روزها و شبهای این خیابون هستن ٬ بهشون یک قرون هم ندادم . امروز دیدم آقاهه سر پستش نیست همینجوری که پایین میامدم متوجه شدم که اومده نزد همکارش و دارن با هم تبادل اطلاعات میکنن . نزدیکشون که شدم شنیدم که آقاهه به خانمه گفت : آره خبری نیست دوشنبه ها همیشه اینجوریه و کار و بار کساده و کسی پول نمیده : ) من که چشمام گرد شده بود که اینا چقدر پر رو تشریف دارن . ما خودمون به خدا بد میکنیم . تازه چندین بار هم دیدم که پول خرداشون رو به سوپر سر خیابون میفروشن یا میبرن بانک درشتش میکنن و چندین تا هزاری قلمبه میکنن تو جیبشون ...
روح تویی ٬ نوح تویی ٬ فاتح و مفتوح تویی سینه مشروح تویی٬ پرده اسرار مرا
قطره تویی ٬ بحر تویی ٬ لطف تویی ٬ قهر تویی قند تویی٬ زهر تویی ٬ بیش میازار مرا
ساناز جونم این شعر یادته؟
پبل خیلی خوب بلده که CD هاش رو بذاره و ببینه . دستگاه ما ۳ تا CD میخوره و دستگاه مامان اینا DVD Player هم هست و یه دونه جای CD داره . پبل فیلم شنگول و منگول که دوتا CD هست رو هر وقت خونه خودمون میبینه هر دو تا رو با هم تو دو جای مختلف میذاره و میبینه اما خونه مامان اینا باید اولی که تموم شد بره و دومی رو بذاره و بدین سبب ایشون یه فکر بکر به ذهنشون خطور کرد و دست به یک اکتشاف بزرگ زدن و هر دو تا CD رو با هم تو دستگاه گذاشتن که همونطور که نتیجه همه آزمایشات خارق العاده همیشه اولش به بن بست میرسه و پبل هم از این قاعده مستثنی نیست ٬ CD ها در دستگاه گیر کرد و مورد آزمایش به نمایندگی و تعمیرگاه مربوطه منتقل گردید. بچه ام دچار عذاب وجدان شده بود و مرتب میگفت ببخشید که کار بدی کردم . منم اولش برای اینکه کار اشتباهی کرده بهش اخم کردم و دعواش کردم اما به خاطر معذرت خواهیش تحسینش کردم و بخشیدمش : ) . خلاصه اگر میخواین به کشفیات جدید در مورد CD دو رو و Double Player برسین٬ بگین که از خانم مهندس براتون وقت بگیریم . در ضمن دستگاه جهت تست موجود میباشد ...
* پیوست : این سروری که فضا دارم ازش دچار مشکل شده و نشد عکسا رو اونجا بذارم . اگر فردا این سروره درست بشه زودی میذارمشون : )
* پیوست ۲ : ممنون از نازلی جونم که این فضای جدید رو بهم معرفی کرد . در عکس اولی هر سه سوار خلی کوپترن و در عکس دوم پبل و منگولک در حال کاپ کورن ( به قول پبل) خوردن هستن .
من هر وقت یه چیزی به پبل میگم و اونم میگه نه منم با آهنگ بهش میگم : خواهش ٬ تمنا ٬ تقاضا ٬ بفرما آها بفرما ... که اکثرا راضی میشه و با خنده و شوخی اون کار انجام میشه . دیشب بعد از اینکه غذاش رو خورد من ظرف ماستش رو که کمی آخرش مونده بود رو زودی با بشقابش برداشتم که مثل همیشه خانم ته آبش رو توش نریزه که مثلا دوغ بشه و همه جا رو پر نکنه . تا برگشت که آب رو توی کاسه ماست بریزه یهو دید نیست . دنبال من دوید تو آشپزخونه و گفت : مامان ظرف ماستم رو بده میخوام دوغ درست کنم . گفتم نه مامان جان .خونه تازه تمیز شده و اینجا کثیف میشه . دیدم داره قر میده و میگه : تمنا ... تقاژا ... بفرما آها بفرما ( آهنگین بخونین : ) ) . دیگه میشه در این حالت به این بچه گفت نه؟
پبل یه کتاب داره که مال یه سری کتابای آموزشی کودکان هست و این کتاب مربوط به دندانپزشکیه و فکر کنم اسمش " در دندانپزشکی " هست . دیروز که من وقت برای روت کانال دندونم داشتم پبل رو هم از مهد برداشتیم و رفتیم دندونپزشکی . من رفتم و روی صندلی نشستم و آقای دکتر شروع به معاینه و پرسیدن اینکه دردش بهتر شده یا نه و دادن توضیحات مربوطه که دیدم پبل هم با همسرجان اومدن تو اتاق و از دکتر اجازه گرفتن که همونجا بشینن . همینکه پبل من رو روی اون صندلی دید با هیجان شروع کرد برای دکتر توضیح دادن که این صندلی دندونپزشکیه مثل همونی که من دارم تو کتابم ... اینم چراغ بژرگشه مثل همونی که من دارم ... اینم اون آینه کوچولو هست که اون آقای دکتر دندون جسی رو تو کتابم معاینه کرد ووووو دکتر هم این وسطا هی حرف اون رو تایید میکرد و آفرین آفرین میگفت و بعضی جا ها هم ریسه میرفت . عاقبت پاشد و بهش گفت یه بوس به من میدی و پبل هم گفت بله و اونم یه بوس آبدار ازش کرد و از پبل هم خواست که بوسش کنه و برگشت سر کار من که با دهن باز و هزار جور اسباب و اثاث تو دهنم نشسته بودم تا پبل خانم بوس بدن و بوس بکنن : ) ولی واقعا کارش عالیه . من که خیلی از کارش و اخلاقش راضیم. اینقدر با حوصله کار میکنه و توضیح میده که نگو و بر خلاف دندونپزشک قبلیم که هر وقت میرفتم لب و لوچه ام رو درب و داغون میکرد اصلا اذیت نشدم .
I ran into a stranger as he passed by,
بامردي كه در حا ل عبور بود برخورد كردم
"Oh excuse me please" was my reply.
اوو!! معذرت ميخوام
He said, "Please excuse me too;
من هم معذرت ميخوام
I wasn't watching for you."
دقت نكردم
We were very polite, this stranger and I.
ما خيلي مؤدب بوديم ، من واين غريبه
We went on our way saying good-bye.
خداحافظي كرديم وبه راهمان ادامه داديم
But at home a difference is told,
اما در خانه چيزي متفا وت گفته ميشه
how we treat our loved ones, young and old
با آنهايي كه دوست داريم چطور رفتار ميكنيم
Later that day, cooking the evening meal,
كمي بعد آنروز، در حال پختن شام
My son stood beside me very still.
پسرم خيلي آرام كنارم ايستا د
As I turned, I nearly knocked him down.
همينكه برگشتم به اوخوردم وتقريبا" انداختمش
"Move out of the way," I said with a frown .
" اه !! ازسرراه برو كنار"
بااخم گفتم
He walked away, his little heart broken.
قلب كوچكش شكست ورفت
I didn't realize how harshly I'd spoken.
نفهميدم كه چقدر تند حرف زدم
While I lay awake in bed,
وقتي توي تختم بيدار بودم
God's still small voice came to me and said,
صداي آرام خدا در درونم گفت
"While dealing with a stranger, common courtesy you use,
وقتي با يك غريبه برخورد ميكني ، آداب معمول را رعايت ميكني
But the children you love, you seem to abuse.
اما با بچه اي كه دوست داري بد رفتار ميكني
Go and look on the kitchen floor,
برو به كف آشپزخانه نگاه كن
You'll find some flowers there by the door.
آنجا نزديك در چند گل پيدا ميكني
Those are the flowers he brought for you.
آنها گلهايي هستند كه او برايت آورده است
He picked them himself: pink, yellow and blue .
خودش آنها را چيده: صورتي و زرد و آبي
He stood very quietly not to spoil the surprise,
آرام ايستاده بود كه سورپريزت بكنه
and you never saw the tears that filled his little eyes."
وهرگز اشكايي كه چشماي كوچيكشو پر كرده بود نديدي
By this time, I felt very small,
در اين لحظه احساس حقارت كردم
and now my tears began to fall .
واشكام سرازيرشدند
I quietly went and knelt by his bed;
آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم
"Wake up, little one, wake up," I said. "
بيدار شو كوچولو ، بيدار شو
Are these the flowers you picked for me?"
اينا گل ها ين كه تو برام چيدي؟
He smiled, "I found 'em, out by the tree.
او خنديد— اونارو كنار درخت پيدا كردم
I picked 'em because they're pretty like you.
ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن
I knew you'd like 'em, especially the blue ."
ميدونستم دوستشون داري ، مخصوصا" آبيه رو
I said, "Son, I'm very sorry for the way I acted today;
گفتم پسرم واقعا" متاسفم ازرفتاري كه امروز داشتم
I shouldn't have yelled at you that way ."
نميبايست اونطور سرت داد بكشم
He said, "Oh, Mom, that's okay. I love you anyway."
گفت :اشكالي نداره من به هر حال دوستت دارم مامان
I said, "Son, I love you too,
گفتم :من هم دوستت دارم پسرم
and I do like the flowers, especially the blue."
و گلهارو هم دوست دارم ، مخصوصا" آبيه رو
* این مطلب رو یکی از دوستام برام فرستاده بود و منم خوشم اومد و گذاشتمش اینجا . منبع اصلیش نمیدونم کدوم سایته وگرنه معرفیش میکردم. اگر کسی منبع رو میدونه به من بگه که ازشون اجازه بگیرم .ضمنا مطلب انگلیسی رو برای این گذاشتم که بعضی چیزا هر چی هم ترجمه بشن اون حس و حالی رو که زبان مبدا داره نمیتونن منتقل کنن . ببخشید که اسپرس بهتون دادم : )
تو فیلم یکی بود یکی نبود دایی بچه داستان بهش میگه " آقا آرش باقالی پلو " و این مثلا یه جور ناز و نوازششه . دیشب پبل تو اتاق داشت بازی میکرد که یه دفعه گفت پس بابایی کو ؟ و بلند داد زد " بابایی باقالی پلو کجایی؟ " . بابام غش کرده بود از خنده و چون این فیلم رو کامل ندیده مونده بود که جریان این پلوهه چیه ...
پبل کمی سرما خورده . دشت اول پاییزه دیگه ٬اولین سرما خوردگی پاییز رو دشت کردیم.
- سلام پبل من سیلوسترم اینم دستمه
- سلام سیلبستر منم دست دارم ایناهاش
- اینم پاهامه
- اینم پاهای منه نگاه کن
...
- ببین من دم دارم
پبل که هول شده بود و دنبال یه عضو برای مقابله به مثل میگشت زودی پشتش رو کرد و با اشاره به باسنش با هول و هیجان گفت : ببین ٬ ببین منم باسن دارم ٬ باسن دارم همون که تونه ( ک..)
* تولد علی آقا مبارک ... حالا ما به روی خودمون نمیاریم که کی پیر شده و فقط تبریک میگیم : )
دیروز بردمش حموم و همسر جان گرفتش و بعدشم خودم اومدم .از همسر جان پرسیدم که موهش رو خشک کرده یا نه که با چشم و ابرو اشاره کرد که نگذاشته براش خوب خشک کنه .منم بلند جوری که پبل حواسش جمع بشه گفتم که میخوام موهام رو سشوار بکشم که دوید و گفت منم میخوام منم میخوام . تازگیا این روش خیلی خوب جواب میده . یعنی اگر احساس کنم که اگر بهش مستقیم بگم یه کاری رو بکنه ممکنه با بی میلی انجامش بده یا دلخور بشه یا لج کنه اینجوری به هیجان میارمش. بعد از سشوار کشیدن نوبت به شونه کردن موها رسید که با برس همه موهای من رو اینقدر قشنگ و آروم و با حوصله شونه کرد که کیف کردم و بعدشم من موهای اون رو شونه کردم . موقع شونه کردن موهام میگه وای مامان چقدر موهای شما خوشگله ٬ این لباسی که اتو کردی و پوشیدی هم خوشگله مبارکت باشه !!! ( لباسه نو نبودا فقط پبل اگر لباسی رو چند وقت تنمون نبینه و بعدش بپوشیمش همیشه به خاطر قشنگی و نو بودنش بهمون تبریک میگه ) راستی اینم بگم که دیگه تو حموم خودش موهاش رو میشوره و چقدر هم با دقت و تمیز و قشنگ ...
پنجشنبه مامانم مهمون داشتن و از تهیه غذای قریشی غذا و ظرف و ظروف و مهماندار گرفته بودیم . برای هر دو تا تولد پبل و عروسی برادرم هم از همونجا سفارش همه چیز رو داده بودیم و خیلی هم راضی بودیم . این بار یه تفاوت داشت که چون مهمانی فقط خانمها بودن ٬ مهماندارها رو هم خانم خواسته بودیم . اینجا میخوام یه اعترافی بکنم که در اون سه بار گذشته از کار آقایون مهماندار به مراتب راضی تر بودیم. همه چیز خوب بود اما برنامه ریزی دفعات گذشته بهتر بود. یعنی اونایی که تو آشپزخونه میمونن و اونایی که میان تو سالن برای پذیرایی مشخص بودن و هیچ احتیاجی به تذکر نبود که بیان و مثلا پیشدستی ها رو جمع کنن و جاهایی که لازمه پیشدستی تمیز بذارن اما این بار من خودم ۲ بار تذکر دادم . حالا اینجا نه میخوام بگم کار آقایون بهتره نه کار خانمها بدتر . فقط خواستم یه تجربه ام رو بگم ... همین به خدا ... : )
پبل داشت با لگو هاش بازی میکرد که شروع کردم این شعر خودم رو که برای قربون صدقه رفتنش براش میخونم رو خوندم : عزیز دل من .... دختر گل من ... نازدار دل من ... قربونت بشم من ... قدت رو برم من ... و ووو خوندنم که تموم شد پبل که در تمام این مدت از افاضات مامان جونش ملذوذ شده بود٬ سرش رو بالا کرد و گفت مامان : شکلت رو برم من ... قربونت برم من .... خدا نکنه مادر جان
دیشب سی دی رو تو ضبط گذاشتم و بالشش رو روی کاناپه ( به دستور خود خانم خانما ) که با گوش کردن به سی دی بخوابه . اون چند تا آهنگی که پبل دوست داره تموم شد و همسر جان رفت زد از اول اون آهنگا و اومد نشست که پبل رو به من کرد و گفت : مامان ببین بابام چه شیطون بلاییه ...
صبح با ۳ تا از کلیپسای رنگیش موهاش رو جمع کردم . با یکیش موهای جلوش رو و با دوتاش موهای پشت سرش رو به حالت خوشگلی که مثل شینیون خودمونه بستم . اینقدر ذوق کرده بود که انگار پرنسس شده . دائم به موهاش دست میزد و میگفت خراب نشده ؟ امروز یه شلوار نارنجی خوشرنگ که روی یه پاچه اش گلدوزی و پولکای رنگی داره و بلیزشم سفیده و دور تور پارچه ای جلوی سینه اش پولک و منجوق نارنجی کمرنگ داره و جوراب نارنجی گلدار و کفش سفید پوشید . واقعا که برای خودش پرنسسی شده بود . خدا حفظت کنه پرنسس مامان.
خاله امروز مرخص میشن . باید قلبشون تالیم اسکن بشه تا ببینن گرفتگی دارن یا نه . یه سری رژیم خاص دارن برای پایین آوردن چربیشون و داروهای مربوطه رو هم باید مصرف کنن . آخه این خاله من خیلی شیطونه و الان که تو بیمارستانه و مظلوم شده دل آدم آتیش میگیره . هر جا این خاله ام و دایی محسنم و صد البته شخص شخیص اینجانب باشیم دیگه جای نصف آدما کف زمینه و جای بقیه هم تو صف دستشویی . از بس شوخی میکنیم و میخندیم که مجبوریم تند تند بریم تو صف و یا پخش شیم رو زمین . قبلا که هنوز تعداد مجردای خانواده بیشتر بود جمع شدنامونم بیشتر بود و شوخیامونم راحت تر . با اضافه شدن تعداد متاهلین و صد البته ورود تازه واردا به این جمع ٬ هم تعداد مهمونیامون کمتر شد چون هر خانواده ای که عروس دار یا داماد دار میشد دیگه خودش به اندازه کافی رفت و آمد پیدا میکرد و هم شوخیامون محدودتر که نکنه خدای نکرده ٬ زبونم لال به یکی از این همسران بر بخوره ٬ که این برخوردن یک بار نزدیک بود باعث جنگ جهانی سوم بشه که خدا رو شکر به خیر گذشت . آدم همیشه فکر میکنه بچه ها که بزرگ بشن راحت تر میتونه با دوستاش و فامیلاش رفت و آمد کنه اما مثل اینکه تا بچه هستن باید رفت و آمدا رو کرد: ) البته خدا رو شکر ما همون یک مورد رو داشتیم و دیگه مشکلی پیش نیامده اما تو خیلی از خانواده ها میبینم که از هم جدا افتادن و خیلیاشونم به خاطر اینکه چرا فلانی فلان موقع فلان چیز رو جلوی فلانی گفت قهرن... به نظر من تا هستیم و هستن با هم باید شاد باشیم و به هم انرژی بدیم . فردا رو هیچ کس ندیده ....
حق دارم عاشق این فسقلی مو منگولی شیرین باشم یا نه؟
الان ۲ شبه که تقریبا ( دارم میگم تقریبا ها نه تحقیقا ) به روال گذشته برگشته . فقط گاهی فیلش یاد هندوستان میکنه و میخواد دمی به خمره بزنه که بازم متوجه میشه دیگه از بد مستی خبری نیست و میره دنبال کارش. خاله امروز تست ورزش داشتن و من هنوز خبر ندارم که چی شده و چی نشده تا عصر که برم خونه و خبرای جدید و خوش (خوشبینانه ) رو بگیرم .
پنجشنبه دیدم پبل در حال بازی به عروسکش میگه : مدکه جوم ... بهش گفتم چی گفتی پبل جان؟ دوباره حرفش رو تکرار کرد . من که بازم نفهمیدم چی میگه گفتم : مامان جان این حرفو کی میزنه؟ گفت : اون آقاهههههه٬ تو یکی بود یکی نبووود ٬ عصای پیشو رو میگیره میگه مدکه جم . تازه فهمیدم که میگه : مدرکه جرم . بهش میگم برو به بابا بگو این حرفتو که جواب داد : من به بابام حرف بد نمیزنم . با تعجب گفتم : مدرک جرم که حرف بدی نیست مامان جان ٬ منظور آقاهه این بود که فهمیدم به من کلک زدین و این عصا هم دلیلشه . یه قری به سر و شونه اش داد و گفت : نه حتما حرف بدیه که اون آقاهه ناراحت شد دیگه !!! اینقدر قربون صدقه این استدلال و نتیجه گیریش رفتم که نگو ...
پبل کمتر چیزیه که درست نگه اما هنوز چند تا چیزه که درست نمیگه : نازو = زانو ٬ عبق = عقب ٬ مرده = نرده برام جالبه که اسمای سخت داروها و کلمات سخت فیلما و کارتوناش رو بلده ٬ اما این چند تا کلمه رو درست نمیگه . رنگا رو خیلی خوب بلده و حتی اینم میدونه که قرمز گرمه و آبی سرد. تا ۲۰ به فارسی میشمره و تا ۱۰ به انگلیسی . راستی یه چیز جالب دیگه هم میگه . تو فیلم یکی بود یکی نبود ٬ گربهه که میاد میگه جمیعا سلام و پبل هم میگه جنیعم سلام . خلاصه چندتا فیلم خودش و دیدن تیکه اول فیلم عروسی داییش جزو لاینفک برنامه روزانه ماست : )