تبليغاتX
شبشیدها - بچه ها
خاطره و روزنوشت
اینترنتم یه جورایی قطع شده . دارم با سرعت جت مینویسم ... پبل دیروز سر اذان دستای کوچولوش رو گرفت جلوی صورتش و گفت " خدا... بابای بابام .... بابا ایبی ( ابی) پاش خوب بشه ... دیگه ژخم نباشه ( به خاطر عمل بای پس از ساق پاشون رگ گرفتن که هنوز جاش هست ) ... خدا ... بابا فلخم ( فرخم ) پاش خوب بشه ( پاهای بابام به خاطر واریس شدید چندین ساله که زخم داره)... مامانم اشک از چشماش اومد و گفت الهی خدا حفظت کنه که اینقدر قلبت پاکه و مهربونی ... بچه ها پاک پاکن ... زلالن ... عشقن ... عین عین صداقتن ... خدا همه بچه ها رو حفظ کنه ...

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com