تبليغاتX
شبشیدها - سفر 2 روزه
خاطره و روزنوشت
۲ روز رفتیم شمال خونه خاله همسر جان . خیلی هوا محشر بود . پبل از اون تبلیغ تلویزیون که آقاهه دنبال زنجیر چرخ بود که بره چالوس با اسم این شهر آشنا بود و براش خیلی جالب بود که ببینه این چالوس چیه . خلاصه تو جاده که بودیم گفتم " پبل جان الان میریم چالوس ٬ بعدش نمک آبرود ٬ بعدشم شهسوار" اونم با هیجان گفت " آخ جوووووووووون . الان میریم چالووووووس ٬ بعد میریم آب نمک !!! ٬ بعدم میریم چرخ سوار!!" وای به زور جلوی خندمو گرفتم  و درستشو براش تکرار کردم و اونم متوجه شد. وقتی رسیدیم خونه خاله جون اینا گفتم مامانی اینجا شهسواره ها . پبل یه نگاهی دور و برش کرد و گفت" پس کو چرخ؟ بیا منو ببر چرخ سواری : ) " 

پنجشنبه دو بار رفتیم دریا . هر دو بار هم هوا عالی بود اما چون کمی باد میومد از شنای آنچنانی صرفنظر کردیم ( پدر و دختر) و همون کنار ساحل ماسه بازی کردیم و فقط پبل یه چند دقیقه ای تو آب نشست و چون سردش شد دیگه فقط پاهامون رو تو آب زدیم . ولی جای شما خالی عالی بود.

اگر طرفای شهسوار به سمت رامسر رفته باشین حتما بستنی ناسیونال رو میشناسین. از این بستنی ماشینیا داره که تو قیفای خیلی ترد میریزه و محشره. ما هر وقت میریم اونجا به نفری کمتر از ۳-۴ تا رضایت نمیدیم. به پبل گفتم " برو از خاله جون بپرس میان بریم رامسر بستنی ناسیونال ؟ " اونم دوید و گفت " خاله ..... میاین بریم رامشر ٬ بستنی ممم بستنی ممم ... چی بود ؟ " خاله جونم گفتن " ناسیونال" و پبل ادامه داد " آهان ..اون ...بستنی بخوریم؟ " خاله جونم بله رو گفت و تا تونست چلوندش : ) 

+ نوشته شده در  شنبه 28 خرداد1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com