|
خاطره و روزنوشت
|
پنجشنبه دو بار رفتیم دریا . هر دو بار هم هوا عالی بود اما چون کمی باد میومد از شنای آنچنانی صرفنظر کردیم ( پدر و دختر) و همون کنار ساحل ماسه بازی کردیم و فقط پبل یه چند دقیقه ای تو آب نشست و چون سردش شد دیگه فقط پاهامون رو تو آب زدیم . ولی جای شما خالی عالی بود.
اگر طرفای شهسوار به سمت رامسر رفته باشین حتما بستنی ناسیونال رو میشناسین. از این بستنی ماشینیا داره که تو قیفای خیلی ترد میریزه و محشره. ما هر وقت میریم اونجا به نفری کمتر از ۳-۴ تا رضایت نمیدیم. به پبل گفتم " برو از خاله جون بپرس میان بریم رامسر بستنی ناسیونال ؟ " اونم دوید و گفت " خاله ..... میاین بریم رامشر ٬ بستنی ممم بستنی ممم ... چی بود ؟ " خاله جونم گفتن " ناسیونال" و پبل ادامه داد " آهان ..اون ...بستنی بخوریم؟ " خاله جونم بله رو گفت و تا تونست چلوندش : )