|
خاطره و روزنوشت
|
پبل دویده و اومده میگه من امروز اشک شادی ریختم . منم با دهن باز و چشمای از حدقه در اومده میگم " اشک شادی دیگه چیه؟ " با ناز و ادا میگه " اشک شادی دیگه ... همون که وقتی شادی میاد ..."
پبل خانوم با کمال خونسردی برای عروسکش تعریف میکرد " گیشو ( گیسو) من وقتی بژرگ بشم ... تو دلم ایشالله نی نی میاد ... اونوقت آقای دکتر نی نی رو به دنیا میاره ... مثل مامان شبنم که آقای دکتر منو از تو دلش به دنیا آورد !!!"