|
خاطره و روزنوشت
|
با پبل داشتیم از پله ها بالا میرفتیم که گفت " من پی پی دارم " گفتیم بدو بدو که بریم دستشویی . اونم همینطور که داشت از پله ها بالا میرفت گفت " نه اشکالی نداره ... خوردش میکنم ... گوژ میدم " وای ما چقدر شوکه شدیم . هم خندمون گرفته بود و هم فکر میکردیم که این بچه چه جوری این حرف رو زده ... خلاصه اونایی که مشکل مزاجی دارند میتوانند به مرکز خرد کنی پبل مراجعه نمایند که در کوچه و خیابان گریبانگیرشون نشه : )
دیشب به مدت ۵ ساعت و نیم برقمون رفت . چی کشیدیم بماند. تو حموم بودم و تا همسر جان شمع و اینا دست و پا کنه و برام بیاره تاریکی و سکوت من رو به یاد دوران جنگ انداخت. اون موقع اگر تو حموم بودیم و برقمون میرفت ٬کنار شوفاژ حموم چمباتمه میشستیم تا گرممون بشه و مامان حوله مون رو بیاره و بریم بیرون و تند تند لباس بپوشیم و بریم زیرزمین و بعد از آژیر بیاییم بالا . تفاوتش این بود که به جای لرزیدن از سرما ٬ از گرما موش آب کشیده شده بودیم...