پبل رو پنجشنبه بردیم سرزمین عجایب . خیلی بهش خوش گذشت . برادر همسر جان از این کارتای تخفیف دار گرفته بودن . حالا چقدر ذوق کرد و از صبحش روی پاش بند نبود و دور خونه میدوید و میگفت " میخوام برم شرزمین عجایب ...هورا هورا " عصری رفتیم دنبال برادر همسر جان و جاری جان و اونم برامون یه آب طالبی عالی درست کرده بود . وقتی آورد تو ماشین که بخوریم به پبل گفتم " چرا نمیخوری دخترم؟ " اونم گفت " آخه ماتیکم پاک میشه !!! خاله ... ماتیک با آب پاک میشه اما لاک نه " جاری جان هم گفت " خوب پس لاک با چی پاک میشه؟ با آب پاک میشه دیگه " پبل هم لحن صداش رو عوض کرد و گفت " آخه لاک با آب پاک میشه خاله ...؟ لاک با اشتون پاک میشه "
دیشب رفتیم مراسم ختم یکی از اقوام . پبل جو رو سنگین دید و رو کرد به من و گفت " مامان بابا کرم میزنی من برقصم؟ !!!"
به پبل میگم ا"ینجا خونه ... هست اما دیگه رفته پیش خدا ٬" میگه" مثل مامان پری من که رفته پیش خدا ؟ همون که مامان بابامه؟" یک کم به صورت معصومش نگاه کردم و گفتم " بله عزیزم ...مثل مامان پری"
+
نوشته شده در شنبه 1 مرداد1384ساعت توسط شبنم
|