تبليغاتX
شبشیدها - دزد
خاطره و روزنوشت

جمعه عروسی دختر داییم بود و منم پبل رو ظهر خوابوندم وماشین رو برداشتم و رفتم آرایشگاه. از در آرایشگاه که اومدم بیرون و به ماشین رسیدم دیدم آقا دزده زده شیشه ماشین رو شکسته و ضبط ماشین رو برده . حالا چه حالی شدم و چقدر حول کردم بماند . زنگ زدم 110 و موضوع رو اطلاع دادم و گفتم چون ماشین بیمه بدنه است یه گزارش بنویسن که بتونیم از بیمه استفاده کنیم که بعدا دیدم بیخود بوده کارم . چون مبلغی نمیشده بهتره که از بیمه استفاده نکنیم تا از تخفیف سال بعد و فرانشیز بالاتر برای تصادفات جدی استفاده کنیم . فکر کنین با اون موهای براشینگ شده و سر و وضع وایسادم سر کوچه تا پلیس بیاد و اینقدر شیشه خورده رو صندلی راننده بود که نمیدونستم چه جوری اونا رو تمیز کنم . خلاصه بعد از 2 بار تماس اومدن و کارا که تموم شد چند تا دستمال کاغذی برداشتم و دور دستم پیچیدم و شیشه ها رو با احتیاط ریختم پایین و رفتم خونه . مجبور شدیم هممون با ماشین بابا اینا بریم. این بین هم مرتب پبل از ماجرا سوال میکرد و فهمید که آقا دزده اومده شیشه ماشینمون رو شکسته و ضبطمون رو برده . دیروز که بردیمش مهد همسر جان بهش قول داد که شیشه رو درست میکنه . بعد از ظهر که مامانم رفتن دنبالش مربیشون و چند تا دیگه از مربیا گفتن که ماشین اینا رو دزد زده ؟ مامان منم با تعجب گفته بله ...شما از کجا میدونین ؟ اونا هم گفتن که پبل اومده تعریف کرده که " دژده شیشه ماشینو شکونیده و ژبط ماشینو برده . حالا بابام یه ژبط شیاه میخره برای ماشینمون. اشکالی نداره ..."

دیشب تو ماشین خالم ازش پرسیدن پبل جان میخوای بزرگ شدی چیکاره بشی؟ پبل گفت " میخوام برم کلاس اول ( نوه خالم امسال میره کلاس اول )" گفتم نه مامان جان اون رو که انشالله 6 سالت بشه میری... بزرگ شدی و خواستی بری سرکار...چیکاره میخوای بشی؟ پبل زودی جواب داد " میخوام پول در بیارم " ما هم از خنده منفجر شدیم و گفتیم آفرین این بچه از الان میدونه باید دنبال چی بره : )   
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مرداد1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com