تبليغاتX
شبشیدها - چراهای پبل...
خاطره و روزنوشت
به پبل میگم : مامانت کیه ؟ میگه : شما ... مامان شبنم  میگم : مامان بزرگت کیه؟ میگه : مامان فخی ( فخری)  میگم : مامان فخری یعنی کیه شماست؟ میگه : مامان بزرگم ... یعنی مامان مامانم ... مامان شما : ) ...مردم از اینهمه استدلالت مادر...

چراهای پبل شروع شده ... هر چی بهش میگی یه چرا میگه که تا n بار ادامه اش میده . مثلا به من میگه : من لباس دامنی میخوام ( یعنی پیرهن که بلیز و دامن سرهمه ) بهش میگم خوب یه دامن چین چینی تنت میکنم با این تی شرتت . خوبه؟ میگه : نه ... من لباس دامنی میخوام . همونی که خودش دامن داره ... تنش میکنم و شروع میکنه : مامان این چرا آستین نداره؟  میگم : خوب آستین کوتاهه دیگه ... چرا آستین کوتاهه دیگه ؟ ... خوب مدلشه مامان جون ... چرا مدلش اینجوریه؟ ... خوب هر لباسی یه مدلی داره. یکی آستینش بلنده مثل اون لباس آبیه . بعضیا آستین کوتاهن . بعضیا هم آستین ندارن و آستین حلقه ای یا رکابین ... چرا این آستین رکابی نیست؟ ... خوب حتما اونی که میدوخته فکر کرده این آستین بهش بیشتر میاد ...چرا بیشتر میاد ... برای اینکه اگر هوا یه کم خنک بشه با آستین رکابی سردت میشه ... در این موقع بود که قانع شد و گفت آهان ... خوب شد که سرما نمیخورم و رفت برای طرح چراهای ممتد دیگر : )

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com