تبليغاتX
شبشیدها - بلبشو
خاطره و روزنوشت
این چهارشنبه و پنجشنبه همه کارام ریخت به هم و به هیچ کدوم از کارایی که باید میکردم و برنامه ریزی کرده بودم٬ نرسیدم . الانم که میخوایم جا به جا بشیم و اینجاها ریخت و پاشه و یکی میگه میریم اینجا یکی میگه میریم اونجا و خلاصه تا درست و حسابی سر جام نشینم باورم نمیشه که از این بلبشو نجات پیدا کردم ... شیطونه میگه برم یه رییسی ٬ مدیری ٬ معاونی چیزی بشم و به کارا سر و سامون بدم : )
+ نوشته شده در  شنبه 5 شهریور1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com