تبليغاتX
شبشیدها - حساسیت
خاطره و روزنوشت
صبحها که میام سر کار وقتی با دقت از پنجره ماشین به بیرون نگاه میکنم کلی چیزای جالب میبینم . امروز یه آقایی با موهای بلند و تیپ هنرمند دیدم . وقتی بیشتر دقیق شدم دیدم موهاش رو با این کشهایی که دور پول میبندن و قبلا هم دور ظرف ماست میبستن ( شاید الان هم ببندن ) جمع کرده بود . پیش خودم گفتم تو با این دک و پز و موهای مرتب دیگه این چیه بستی به کلت که من از بوش متنفرم ٬ آخه بوی دستکش ظرفشویی و لاستیک میده ... نمیگم از این کشای جینگول مستان بگیره ها ٬ یه کش ساده هم کفایت میکنه: ) اما کش پول !!! ابدا ...

 پبل یه حالت خفیف حساسیت داره . مثلا به مواد خوراکی که رنگ مرغوب ندارن ٬ خاک ٬ بادمجون و ... حساسیت داره و تنش دونه های قرمز میزنه که با خوردن شربت پرومتازین برطرف میشه و در مراحل حاد که تا حالا ۳ بار پیش اومده با تزریق بتامتازون از بین میره . البته تا اونجا که ممکنه سعی میکنیم مواد خوراکی حساسیت زا بهش ندیم اما در مورد خاک دیگه دست ما نیست ٬ که اونم تا جایی که میشه از نشستنش تو جایی که خاکیه و دست زدنش به اون جلوگیری میکنیم اما بچه اس دیگه ... اینا رو گفتم که ماجرایی رو که پریشب برای دختر خاله ام پیش اومد و دیروز به ما رسید رو تعریف کنم. پریشب دختر خاله ام یکهو بدنش کهیر میزنه و به حالت غش میرسوننش بیمارستان و دکتر اورژانس هم بعد ازمعاینه و تزریق داروی مربوطه به خاله ام میگه که ایشون این مریضی رو از یه بچه یا نوزادی که ویروسش رو در بدنش داره گرفتن !!! که حالتی مثل سرماخوردگی داره و سرفه میکنه ٬خاله ام هم فوری یاد پبل میوفته و تا بیان خونه و بخوابن همش با هم میگفتن که آخی طفلی پبل پس هر بار که اینجوری میشه چه عذابی میکشه و از این صحبتها . دیروز صبح خاله ام زنگ زد شرکت و ماجرا رو تعریف کرد و منم که میدونستم که مورد پبل ربطی به این موضوع نداره خیلی جدی نگرفتم تا اینکه تلفن مامانم و بابام این استرس و شک رو به من هم منتقل کرد . خلاصه با همسر جان تماس گرفتم و جریان رو تعریف کردم و گفتم که عصری پبل رو ببریم دکتر . اونم زنگ زد بیمارستانی که دیشبش دختر خاله ام رفته بود و خواست با اون خانم دکتر صحبت کنه که گفتن نیستن و بعد به برادرش که پزشک هستن زنگ زده و ایشون هم گفتن که ممکنه یه بیماری با این علائم ٬ ویروسی باشه اما این مورد که گفته و اینکه از یه بچه است و اینا اصلا قابل قبول نیست . بعد از تعریف کردن ماوقع برای من باز هم اصرار کردم که با دکتر خودش هم مشورت کنیم . دیگه دیروز عصر که بردیمش پیش دکتر خودش و هم مورد سرفه اش و هم ماجرا رو گفتیم ٬ آقای دکتر همه رو با آرامش گوش کردن و گفتن که سرفه اش مال یه سرما خوردگی خفیفه و مورد دیگه هم " هیچ همچین چیزی نیست " و کلی توضیح دادن و خیال ما رو راحت کردن . دیشب به این فکر میکردم که یه تشخیص نادرست یا یه حرف بیجا چه اثری روی روان آدم میذاره و تو اون چند ساعت ما چی کشیدیم و هر لحظه فکر میکردیم که نکنه الان پبل اونجوری بشه ... امیدوارم خدا به همه سلامتی بده که بزرگترین نعمته ... آمین    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com