تبليغاتX
شبشیدها - ماجرای دکتر
خاطره و روزنوشت
دیروز پبل رو بردیم دکتر خودش . بعد از معاینه همون حساسیت تشخیص دادن اما برای اطلاع از نوع دقیق و درمان بهتر آقای دکتر قرگزلو رو که متخصص آلرژی هستن رو معرفی کردن .بعدا متوجه شدیم ایشون رفتن فرانسه و بعد برادر همسرجان از آقای دکتر موحدی که ایشون هم متخصص ( یا فوق تخصص) آلرژی و آسم دارن وقت گرفتن و رفتیم اونجا . چشمتون روز بد نبینه چون بعد از ۲ دقیقه که منتظر نوبتمون بودیم ۲ تا خانم که یکیشون یه پسر بچه حدود ۲ ماهه بغلش بود و اون یکی خانم هم مادر ایشون بود با ۲ تا پسر بچه  حدود ۳ و ۴ ساله وارد مطب شدن و در مدت کمتر از ۵ دقیقه مطب رو زیر و رو کردن . به قیافه مادر طفلکیشون نگاه میکردم که مشغول شیر دادن به پسر کوچکتر بود و خستگی از سر و روش میبارید و اینکه همش با التماس به بچه ها میگفت بشینین ٬ نکنین ٬ هیس ٬ آروم ٬ نپر ٬ ندو و ... اونا هم که انگار نه انگار . هر چی روزنامه روی میز بود یا پر پر شد و  یا دست هر کسی که تو نوبت نشسته بود یه دونه دادن . خلاصه آتیش سوزوندنا ... پیش خودم گفتم چه حوصله ای داره این خانمه که با داشتن دو تا پسر بچه به این شیطونی یکی دیگه هم به دنیا آورده که اونم باز پسره ... تو این فکرا بودم که یکی بهش گفت که چقدر پسراون شبیه همن و اونم گفت که اون بزرگه پسر خواهرمه . ای بابا ٬ بیچاره با یه بچه کوچیک تازه بچه خواهرشم دنبال خودش کشونده بود و مادرش هم که خوب تقریبا مسن بودن و کمتر میتونستن بچه ها رو جمع و جور کنن ... خلاصه نوبتمون شد و بعد از ورود به اتاق آقای دکتر ٬همسر جان خودش رو معرفی کرد و گفت من فلانی برادر دکتر فلانی هستم که خدمتتون تماس گرفته بودن و... که پبل پرید وسط حرفش و گفت : منم فلانی هستما ... آقای دکتر هم که به زور صداشون رو میشد شنید تبسمی کردن . ما شرح ماوقع رو دادیم و بعد از معاینه ایشون گفتن که حساسیت دارویی هست و هر چی دارو تو این یکماه خورده رو دونه دونه بگین و ما هم گفتیم و معلوم شد احتمالا از کوتریماکسازول بوده . تزریق دو سوم دگزامتازون و خوردن شربت پرومتازین رو تجویز کردن و یه آزمایش خون و ادرار هم دادن که باید ببریمش : ( ... تشخیصش اینجور که دیدیم و شنیدیم عالیه حالا ببینیم چی میشه و خدا چی میخواد ...از دیشب هم که آمپول رو زده شکر خدا بهتره ... این ماه دیگه رکورد دکتر رفتن رو شکوندیم.

از همه دوستای گلم که جویای حال دخترکم شدید یه دنیا ممنونم ... خیلی دوستون دارم : )

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com