تبليغاتX
شبشیدها - کرایه
خاطره و روزنوشت
پبل همچنان بیقرار و بد اخلاقه البته بیشتر موقع خواب . انگار انگیزه اش رو برای خوابیدن از دست داده و همش غر میزنه . خوابش میادا ٬ چشماش داره بسته میشه ها ٬ تلو تلو میخوره ها ٬ اما اصلا راضی نمیشه که بره بخوابه . با هزار ترفند میکشیمش رو تختخواب و کتاب میخونیم و قصه تعریف میکنیم و شعر میخونیم ٬ تازه بعد از یک ساعت میگه بریم سیندرلا یا یکی بود یکی نبود یا شنگول و کنگول یا ... ببینیم . هر راهکاری هم فقط یه با و یه شب جواب میده و فرداش باید دنبال یه راه دیگه باشیم . امروز صبح هم به بهانه جشن مهد کودک و آرایش از جاش عین فشنگ بلند شد و این در حالیه که در نیم ساعت قبل از این موضوع داشت به صورت پالسهای آهنگین غر و گریه و نق میزد ... جلوی در مهد که رسیدیم دیدیم در مهد بازه و گل و گیله و دنباله و بادکنک زدن به در و دیوار و تو حیاط صندلی چیدن و بچه ها هم به نوبت میان با آهنگایی که میذارن میرقصن . چشماش برق زد و کیف کرد و بدو بدو رفت که بشینه اما وایساد و بعدشم یکی از مربیا بغلش کرد و نشوندش رو پاش و هی بوسش کرد و اونم شروع کرد به زبون ریختن . خلاصه خدا رو شکر امروز به خیر گذشت ....

امروز یه صحنه جالب دیدم تو خیابون ... یه خانم و دو تا بچه اش از یه ماشین مسافر کش پیاده شدن و مثل اینکه اون مبلغی که راننده گفته بود نداده بود و همونی که خودش میخواست رو بهش داده بود که دیدم راننده از ماشین پیاده شد و ماشینش رو به امان خدا وسط خیابون ول کرد و بدو بدو دنبال اونا راه افتاد و همینجوری هم داد مزد و بد و بیراه میگفت . کلماتش برام مفهوم نبود اما معلوم بود موضوع کرایه است . دختر نوجوونش هی اینور و اونور رو نگاه میکرد که ببینه کسی نگاهشون میکنه یا نه و هی با التماس به مامانش و رانندهه نگاه میکرد و چیزی نمیگفت ... جدا چرا همیشه این کرایه دادن برای ما اینهمه مشکل درست میکنه . یا مسافرا بی انصافی میکنن و حقشون رو میخوان از همین راننده بگیرن و یا راننده بی انصافه و قیمت نا معقول میخواد بگیره ... : )

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 شهریور1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com