تبليغاتX
شبشیدها - واقعی
خاطره و روزنوشت
دیشب موقع خواب پبل اصرار میکرد که چراغ روشن باشه که بهش زل بزنه و منم براش جریان یه بچه ای رو گفتم که از بس تو نور چراغ نگاه کرده چشماش همش قرمز بوده و آخرشم گفتم : قصه ما به سر رسید ٬ کلاغه به خونه اش نرسید . پبل گفت : واقعی بود ٬ قصه نبود که !!! منم زودی گفتم : ای وای راست میگی ٬ ببخشید ٬ حواسم نبود ٬ واقعی بود... پبل گفت : واقعی ما به سر رسید ٬ کلاغه به خونه اش نرسید : )
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com