تبليغاتX
شبشیدها - کمربند
خاطره و روزنوشت
دیروز صبح که داشت بلیز و شلوارش رو میپوشید به همسر جان گفت که بابا من چرا کمربند ندارم و همسر جان بهش گفت که برات میخریم ( من شنیده بودم و دیده بودم که دخترا میخوان مثل مامانشون و پسرا مثل باباشون لباس بپوشن اما اینکه دختر بخواد مثل باباش کمربند ببنده نوبره ) . عصری که داشتیم میرفتیم خونه براش یه کمربند آلبالویی خریدیم و براش بردیم و کلی کیف کرد . امروز صبح که بیدار شد بهش گفتم پاشو میخوایم بپوشیم بریم مهد کودک امروز عمو قصه میاد که گفت نمیخوام برم .منم گفتم خوب بابا هنوز شلوارش رو نپوشیده و میخواد شلوار شما رو بپوشه . جواب داد : بابا خودش شلوار داره . منم گفتم : بله شلوار داره اما کمربند شما نو هستش و روشم عروسک خوشگل داره برای همین بابایی میخواد اونو بپوشه . مثل فنر از جاش پرید و مراسم دستشویی برون و دست و صورت شورون رو برگزار کردیم و لباساش رو پوشید . در این هنگام بود که به لحظه حیاتی انتخاب گل سر رسیدیم که معمولا اگر حوصله نداشته باشه یه عالمه طول میکشه ولی خدا رو شکر امروز زودی انتخاب کرد و موهای منگولی طلاییش رو بستم و راه افتادیم به سمت نان تازه و مهد و شرکت ....

دیروز بردمش حموم و همسر جان گرفتش و بعدشم خودم اومدم .از همسر جان پرسیدم که موهش رو خشک کرده یا نه که با چشم و ابرو اشاره کرد که نگذاشته براش خوب خشک کنه .منم بلند جوری که پبل حواسش جمع بشه گفتم که میخوام موهام رو سشوار بکشم که دوید و گفت منم میخوام منم میخوام . تازگیا این روش خیلی خوب جواب میده . یعنی اگر احساس کنم که اگر بهش مستقیم بگم یه کاری رو بکنه ممکنه با بی میلی انجامش بده یا دلخور بشه یا لج کنه اینجوری به هیجان میارمش. بعد از سشوار کشیدن نوبت به شونه کردن موها رسید که با برس همه موهای من رو اینقدر قشنگ و آروم و با حوصله شونه کرد که کیف کردم و بعدشم من موهای اون رو شونه کردم . موقع شونه کردن موهام میگه وای مامان چقدر موهای شما خوشگله ٬ این لباسی که اتو کردی و پوشیدی هم خوشگله مبارکت باشه !!! ( لباسه نو نبودا فقط پبل اگر لباسی رو چند وقت تنمون نبینه و بعدش بپوشیمش همیشه به خاطر قشنگی و نو بودنش بهمون تبریک میگه ) راستی اینم بگم که دیگه تو حموم خودش موهاش رو میشوره و چقدر هم با دقت و تمیز و قشنگ ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com