تبليغاتX
شبشیدها - سرانجام ...
خاطره و روزنوشت
جای همگی خالی دیشب دنیای شادی با علی آقای گل و نانا جون خون گرم و البرز بانمک٬ بهانه عزیز و مهربونم و منگولک دوست داشتنی و همسر گرامیش٬  خیلی خوش گذشت . به قول علی آقا به ما بیشتر خوش گذشت . اما بچه ها هم کیف کردن . چقدر جالبه که آدم دوست وبلاگیش رو که تا حالا پیش خودش از روی نوشته هاش تصویرش رو مجسم کرده ببینه و اون تصویر با خود شخص مو نزنه . راستش قبل از دیدن دوستان اینقدر هیجان داشتم که خودمم برام عجیب بود . ما یه ۲۰ دقیقه ای زودتر رسیدیم و چون پبل دیگه طاقت از کف داده بود بردیمش داخل دنیای شادی تا هم اون یه گشتی بزنه و هم دوستای ما برسن . سر ساعت ۸ رفتم جلوی در و یه نگاهی به دور و بر انداختم و یه خانم که با پسر موشش و همسرش جلوی در ایستاده بود نظر من رو به خودش جلب کرد . یکی بهم میگفت این بهانه است اما روم نمیشد برم جلو و بهش بگم شما بهانه جونی؟ علی آقا رو به خاطر اینکه عکس البرز رو دیده بودم و خود ایشون رو هم در یک حرکت محیرالعقول در یک فروند عکس دسته جمعی کشف کرده بودم میشناختم ٬ اما بهانه جون رو نه . خلاصه رفتم داخل و برای  همسرجان دست تکون دادم که باباجان اینا که من رو نمیشناسن و فقط پبل رو از روی عکس وبلاگ میشناسن . بیارش اینجا که تا با پبل نزدیک در شدم دیدم که علی آقا مشغول خرید بلیط ورودی هستن و بهانه جون هم در حال احوال پرسی .فهمیدم که حدسم درست بوده و بهانه جون همون خانمی هست که برام مشکوک میزد : ) خلاصه مراسم معارفه انجام شد و بچه ها رو برای بازی بردیم داخل . با نانا جون خیلی زود جوش خوردیم و صحبتمون گل انداخت . واقعا خانم ماهیه . میخوام یه چیزی رو اعتراف کنم که فکر میکردم با دیدن علی آقا با یه گوله آتیش که دایم شوخی میکنه و شیطونی میکنه و سر جاش بند نمیشه روبرو میشم ٬ اما بسیار آقا و سنگین رنگین رفتار کردن و بعد که کمی راحت تر شدیم دیگه صحبتهامون توش چاشنی شوخی هم دیده میشد . بهانه جون گلم هم که یه پارچه خانمه . مهربون و صمیمی. یه چیز جالب شنیدن تلفظ حرف "خ" به جای "ه" از زبون البرز بود . از ماشین سواری که پیاده شدن به باباش گفت " بابا خالا بریم خلی کوپتر سوار شیم !!! " : ) من که کلی از اینکه بچه هامون با هم خوب بودن و راحت دوست شدن و بازی کردن هیجان زده شدم . ... خلاصه که ممنون از بهانه جونم که این پیشنهاد رو داد و علی آقای گل گلاب که پافشاری کرد تا این قرار به سرانجام رسید و صد البته از خودم که در این قرار شرکت کردم : ) ( خود شیفتگی حاد ) ما خانمها پس از انعقاد جلسه ای علنی به این نتیجه رسیدیم که فرزندان دلبندمون به مامانهاشون رفتن و از این حسن سلیقه شون بسیار مسرور شدیم : )

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com