همونطور که قبلا گفتم پبل به خاک حساسیت داره و جمعه که رفتیم بهشت زهرا و مجبور بودم که اون رو هم با خودم ببرم مثل اینکه اونجا زیادی همه خاکی شدن و وقتی رفتیم خونه خاله بچه ها با همون لباسای خاکی رفتن و بالشای خاله بیچاره ام رو کشوندن وسط اتاق و بازی کردن . پبل هم که فقط روی بالش خودش میخوابه گویا به خاک و پرهای اون بالش حساسیت داده . از شنبه که به خاطر زدن دونه های قرمز روی تنش به دکترش زنگ زدیم و گفت یه نصفه دگزامتازون بهش تزریق کنین تا دیشب بچه ام هر شب یکی دوساعتی از زور سرفه بیدار میموند. دیگه دیشب دیدم که این دونه ها تخته ای شده و داره تمام پوستش رو تکه تکه میپوشونه که دیگه بردیمش پیش دکتر و اونم تا دید دارو نوشت و یه اسپری داد که ریه هاش از این حساسیت آسیب نبینه . حالا از دیشب بهتره . قرار شد این لکه ها که محو شد ببریمش برای تست و تشخیص حساسیت برای درمان قطعی ( به امید خدا ) ... دیشب داشتیم سوار ماشین میشدیم که چون هوا صاف بود پبل یه نفس عمیق کشید و گفت : " مامان ... به این شبی ٬ اگر ستاره ها رو میشمرم ... منو ببخش ... " و خودش از ذوق این شعر غش کرد از خنده ... موضوع رو که گرفتین؟ خانم آهنگ "منو ببخش" کامران و هومن رو با دیدن شب و ستاره هاش زمزمه میکرد : ) ( اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش .... تا اینکه میگه " منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم .... منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم " ) ... قربونت برم من دختر خوبم ...
+
نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1384ساعت توسط شبنم
|