تبليغاتX
شبشیدها - جایزه
خاطره و روزنوشت
حال پبل و همسر جان بهتره شکر خدا ٬ اما این داروها روش تاثیر گذاشته کمی بد اخلاق شده و بد خواب . کمی بهانه گیری میکنه و سر هر چیزی نق میزنه . امروز یه شربتش تموم میشه و ۳ روز دیگه هم آنتی بیوتیکش . خدا کنه حالا حالاها دیگه مریض نشه که من دیگه از بین میرم والله . دیروز اومده بودن برای درست کردن پارکت خونه مامان اینا که به خاطر ترکیدن لوله حموم و آب دادنش باد کرده بود و بعضیاشم کنده شده بود . پبل از دیدن اینکه پارکتها رو چجوری مرتب میکنن و میچینن هیجان زده شده بود و با نگاهش دستای اون آقاها رو تعقیب میکرد . چند بار هم باهاشون حرف زد . این چند روزه پبل به خاطر بیرون روی چند روز گذشته اش از دستشویی رفتن کمی واهمه داره و ما هی تشویقش میکنیم که بره و میگیم برات جایزه میگیریم تا اینکه از سرش بیوفته . راستی اینم بگم که عدو شود سبب خیر چون پبل دستشویی بزرگش رو توی پوشک میکرد و این چند روزه چون بدش میامد میرفت توی پاتیش و این شد که دیگه پوشک نمیخواد . خلاصه اون آقا پاشد رفت دستشویی که پبل ذوق زده شد و بلند گفت " ماماااااان ٬ آفرین به این آقاهه .... جیش داشت زودی رفت که جیشش رو بکنه .... پاشو بریم براش جایزه بخریم ... آفرین آقای خوب " وای قیافه من و همسر جان رو باید میدیدین . هم خندمون گرفته بود و با آخرین زورمون جلوی خندمون رو گرفته بودیم و هم میترسیدیم آقاهه بیاد و پبل بهش بگه میخوام بهت جایزه بدم . تا آقاهه اومد پبل گفت آقااااا و همسر جان پرید و بغلش کرد و به یه چیزی سرش رو گرم کرد . اما از دست این بچه ها که تشویق کردنشونم کار دست آدم میده : ) دعا یادتون نره برای پبلم که دوباره خوب خوب بشه ... ممنون
+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com