مامانم چون دارن میرن پیش برادرم اینه که این هفته آخری که اینجا هستن دارن کاراشون رو سر و سامون میدن و دیروز هم وقت آرایشگاه داشتن . همسر جان رفت دنبال پبل . وقتی رسیدم خونه دیدم صدای نوار بلنده . درو که باز کردن دیدم جفتشون صورتشون سرخ شده و دارن میخندن . گفتم چیکار میکردین؟ پبل گفت داشتیم جشن تولد میگرفتیم اینم فشفشه هامونه و به دوتا دستمال کاغذی تو دستش اشاره کرد . بعد از دریافت کیکی که براش خریده بودم و راحت شدن خیالش دست باباش رو گرفت و گفت بابا دوباره بیا برقشیم . منم رفتم دست و صورتم رو شستم و رفتم آشپزخونه که برای خودم چای بریزم چون همسر جان گفت که هم خودش و هم پبل چای خوردن و دیگه نمیخوان . مشغول کار بودم که دیدم همسر جان بلند بلند داره میخنده و منو صدا کرد که شبنم بیا این فسقلی رو ببین . منم پریدم تو سالن و دیدم پدر و دختر دست تو دست هم دارن میرن عقب و میرن جلو و پاشونو میارن بالا ( مثل رقص کردی ) و پبل هم این وسطا ریسه میره . اینقدر بوسش کردم و گفتم اخه تو این رقص رو از کجا یاد گرفتی؟ همسر جان گفت من بهش یاد دادم اما فکر نمیکردم اینجوری یاد بگیره : ) ... مامان که از راه رسید من روسریش رو زودی برداشتم که ببینم موهاش چجوری شده . پبل هم با چشمای کنجکاو به صورت مامانم خیره شده بود . گفتم خیلی قشنگ شده فقط کاش میگفتی اینجاهاش رو برات پررنگتر کنه ( به قسمت پشت سرش اشاره کردم ) . مامانم گفت اصلا اگر پبل بگه خوبه خوبه ... پبل جان خوب شده موهام مامانی؟ پبل هم سرش رو داد پایین به علامت "بله" اما وسطاش پشیمون شد و گفت " مامانی اینجوری خوب نیست ... مو باید شرمه ای ( سرمه ای ) باشه ...نه این رنگی " : )
هر روز صبح ما برای پبل خانم نمایش اجرا میکنیم تا بلند بشه و لباس بپوشه و راه بیوفته . هر روز با شخصیتهای فیلم دربه درها و با صداهای اونا باهاش حرف میزنم و شارژش میکنم . مثلا با صدای آقا طوفان صداش میکنم . با صدای سامانتا صبح به خیر میگم . با صدای لیلی خانم نازش میکنم . با صدای سقنقور دستشویی میبرمش . با صدای ... خلاصه همه قسمتهای این فیلم رو که حفظم هیچ ٬ میتونم کامل براتون بازی کنم . خودم تنهایی نقش همه رو ایفا میکنم : ) ... صبحها از پله که میریم پایین یه آهنگی که آقا طوفان میخونه رو با هم میخونیم تا پایین و دقیقا همونجایی که ایشون دستش رو جلوی دهنش میذاره و میخنده و شعر میخونه ما هم همون کار رو میکنیم وگرنه باید همون پله رو برگردیم بالا و صحنه دوباره تکرار بشه. پبل خانم هم که کارگردانه ... رشته خیابان جای بوشو و بیایه ... آها بگو ... آستانه بازار جای بادام فروشانه ... آها بگو ... لاهیجانم جای چایی چینانه ... آها بگو ... انزلی بازار جای ماهی فروشانه ... آها بگو .. ایتا پنجه زاری ... آها بگو ... دو تا پنجه زاری ... آها بگو ... سایبانو سر نیشتم تی اینتیظاری ... آها بگو ... تا میرسه به اینجایی که میگه آ می خانه جای در به درانه ( بنده باید دستم رو جلوی دهنم بگیرم و بخندم ) ... خلاصه اگر هنرپیشه مسلط به زبان گیلکی و ایفای نقش همزمان ۸ شخصیت خواستین زیاد نگردین خودم در خدمتم : )
+
نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1384ساعت توسط شبنم
|