تبليغاتX
شبشیدها - گزارش
خاطره و روزنوشت
یه هفته به اومدن مامانم نزدیک شدیم : ) یعنی الان یه هفته شده که مامانم رفتن پیش برادر جان و من دلم یه ریزه شده براش اما از اونجایی که میخوام جنبه مثبتش رو بگم میگم یه هفته به اومدنشون نزدیکتر شدیم ... از دوشنبه پبل کمی تب کرد و دکتر بهش دارو داد . سه شنبه چند تا دونه های حساسیتی روی دست و پاش دیدم که از همون داروی همیشگی بهش دادم . چهارشنبه علاوه بر سرماخوردگی تمام تنش پر دونه های قرمز شد که بعد از بردن دکتر آلرژی و استفاده داروهای مربوطه کمی بهتر شد . پنجشنبه عصر از گوش درد نالید و چون تنها بیمارستانی که شیفت متخصص کودکان داره بیمارستان کسری هستش بردمش اونجا و دارو داد و چون خوشبختانه تازه شروعش بود و کمی ملتهب بود گوش درد خیلی زود بهتر شد. جمعه به دارویی که برای گوشش داده بودیم حساسیت داد و مجبور شدیم با مشورت برادر همسر جان داروش رو عوض کنیم که شکر خدا این یکی بهش ساخت. همینجوری که میخونین نبودا. اونایی که بچه دارن میدونن یه سرما خوردگی کوچولوی بچه ها چه پیامدایی داره چه برسه به اینهمه بیماری پشت سر هم !!! خلاصه که خدا نیاره دیگه ...

پنجشنبه حسابی با ساناز تخم مرغ به چونه مون بستیم و یه نیم ساعتی حرف زدیم . یه بار من زنگ زدم و دو بار اون : ) خلاصه بعد از مدتها حس خوب فک زدن با نزدیکترین دوستم بهم ارامش داد : ) 

خدایا همه پدر و مادرها رو برای بچه هاشون سلامت حفظ کن و پدر و مادر عزیز منم برای ما سلامت نگه دار که همه چیزمو مدیونشونم ... خدایا همه بچه ها رو برای پدر و مادراشون سالم و صالح نگه دار و پبل منم همینطور ... خدایا همه همسرای خوب رو برای هم نگه دار و ما رو هم برای هم ...آمین   

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com