تبليغاتX
شبشیدها - گوی
خاطره و روزنوشت
دیروز یه گوی بلور سنگین ( کره زمین ) دست پبل بود و میدوید . بهش گفتم دخترم میوفتیا !!! خدای نکرده اون کره زمین هم میشکنه میره تو دست و پات. یهو از دستش افتاد روی فرش کنار پاش و قل خورد رو زمین. خودش ۳ متر از جاش پرید . یه نگاهی به من کرد که ببینه دعواش میکنم یا نه که دید منم وحشتزده دارم پاهاشو نگاه میکنم. گفتم عیبی نداره عزیزم ٬ پات چیزی نشد؟ اونم در جواب گفت: نه مامان ٬ خدا عمرررر کرد : ) ( یعنی خدا رحم کرد. نمیدونم چرا خدا عمرش بده رو با خدا رحم کرد مخلوط کرده و به هیچ وجه من الوجوه هم حاضر نیست از این اصطلاح من درآری کوتاه بیاد : ) ) راستی "ر " های پبل یه هفت هشت ده تایی "ر" هست و خیلی غلیظ تلفظش میکنه : )

امروز کمی سرماخوردگی و بی حالی و ضعف ماهیچه بهم فشار میاره و کمی بی حوصله ام ... برای همین چیز دیگه ای نمینویسم که جریان اون قافیه تنگ و شاعر و جفنگ و اینا نشه : ) ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com