|
خاطره و روزنوشت
|
وقتی پبل کارتونهاش رو نگاه میکنه و این چند وقته کارتون محبوبش " Beauty & The Beast " شده و به قول خودش " بل " رو دایم نگاه میکنه میبینم که چقدر این کارتونها لطیفن . الآن میفهمم که چرا این بچه های امروزی که دایم پای کارتونهای اجق وجق نشستن و کشت و کشتار تماشا میکنن ٬ اینهمه ببخشید وحشی شدن و مشت و لگدیه که نثار در و دیوار و دوست و مربی و معلم و پدر و مادرشون میکنن. خلاف سنگین پسرا یا کلا بچه های همسن و سال ما "فوتبالیستها " بود که یه توپ رو شوت میکرد و هشتاد و شش قسمت بعدی اون توپه رو هوا بود و دهنای همه به ترتیب ایفای نقش از تعجب و هیجان به اندازه یه نعلبکی باز میشد و چشمای بادومیشون یه اندازه یه گردو گرد. یا کارتون "لاکپشتهای نینجا" که تازه اونم توی تلویزیون من یادم نمیاد که نشون داده باشن و همه تو ویدیو میدیدیم. اما حالا از دیجیمون و کارتونهای مربوط به موجودات فضایی ( که خیلی هم زیادی چاخانن ) بگیر تا همین خلاف بزرگه همسن و سالای من که " لاکپشتهای نینجا " هستش شده نقل و نبات . آخه اینا چه قشنگی داره؟ یعنی چی که یه موجودی که اصلا معلوم نیست چی هست یعنی حیوونه یا آدمه یا ماشینه یا یه تیکه سنگ با شکلای عجیب و غریب و همه هم از دم وحشی اینهمه کارای بی معنی انجام میده ؟!
یه سوال از ساکنین کانادا : اونایی که تورنتو و ونکور هستن میشه نظر شخصیشون رو برای انتخاب شهر زندگیشون به من بگن؟ یعنی اونی که ونکوره بگه چه چیز اونجا جذبش کرده و به خاطرش نرفته تورنتو و اونی که تو تورنتو هست هم همینطور . ممنون ....