تبليغاتX
شبشیدها - چتر
خاطره و روزنوشت
پبل یه چتر کوچولو داره که به قول خودش رنگی رنگیه . رنگای پرچم ایران رو اتفاقا پشت سر هم داره . رنگای دیگه هم هستا اما اینا دقیقا پشت سر همن . تا میگیره دستش شروع میکنه با انگشت کوچولوش رنگا رو نشون دادن و خوندن شعری که تو مهد یاد گرفته : " سبژ و سفید و قمژ ... سه رنگ پچچچم (پرچم )ماس ... پچچچم ایران ما ... ژیباترین پچچچماس " . امروز صبح که به طرز خوشگلی آسمون آفتابی آفتابی بود و حتی یه لکه ابرم توی کل آبی آسمون خودنمایی نمیکرد ، پبل خانم رفتن دم پنجره و با تعجب گفتن: " وااااااای ماماااااااااان چه بارونی میاد !!!" منم که به چشم  خودم شک کردم و رفتم دوباره یه نگاهی به کف حیاط و آسمون انداختم و دوباره یه نگاهی به پبل کردم که داشت با ذوق چترش رو برمیداشت کردم. فهمیدم که این قرم قرمه برداشتن چتره . امروز همسر جان گرفتار بود و من زنگ زدم به آژانس تا پبل رو ببرم مهد و بعدشم بیام سر کار. از در که رفت بیرون چترش رو باز کرد و تمام طول حیاط رو با تمانینه تمام راه اومد و تا رسیدیم به در ماشینه و من کمکش کردم که سوار بشه چترش رو مثلا تکوند که بارون روش بریزه و بعدم بستش . من که از اون یکی در سوار شدم دیدم آقای راننده غش کرده از خنده و پبل هم تند تند میگه " وای چه بارونی میاد. خیس بارون شدما " : ) دم مهد هم که پیاده شدیم باز چترش رو باز کرد و وارد مهد شد و تا همه مربیای حاضر در مهد به ایشون اظهار لطف نکردن و از چترشون تعریف نکردن رضایت نداد که ببندتش ...

یه عروسک قورباغه برای پبل خریدیم که خیلی خوشگل و نرمه . الان دو روزه که خاله قورباغه پبل رو بیدار میکنه . براش شعری رو که خاله قورباغه تو فیلم گلنار میخونه رو میخونم . فعلا که خدا رو شکر خوب جواب داده و پبل با خوشحالی بیدار شده. فکر کنم هفته ای یه عروسک باید از اسباب بازی فروشی محلمون بخریم که خانم خانما به بنده لطف کنن و به موقع بیدار بشن. البته کار اصلی یاد گرفتن شعرا و داستانی هست که مربوط به هر عروسکه که اینجانب به دقت باید یادشون بگیرم : )

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com