تبليغاتX
شبشیدها - خاله قورباغه
خاطره و روزنوشت
دیروز از سر کار رفتم خونه خاله کوچیکم که با مامان و پبل بریم خونه . موقع برداشتن وسایل پبل خانم یادمون رفت خاله قورباغه ایشون رو برداریم و جا موند. خلاصه دم در خونه یهو به من گفت : " مامان خاله قورباغه رو آوردی؟ " منم که برق سه فاز از کله ام پریده بود و یادم افتاده بود که ای داد بیداد عروسک خانم خانما جا مونده ، سعی کردم به روی خودم نیارم و گفتم : بله عسلم توی ساکته و زود شروع کردم به صحبت کردن درباره چیزای دیگه که یادش بره و بهانه نگیره و نگه بده بغلم . رسیدیم که داخل خونه به همسر جان گفتم که اینجوری شده و اونم گفت که به خدا رمق ندارم برم و بیارمش. به خاله جون یه زنگی بزن بگو اگر زحمتشون نیست بدن با آژانس بیاد. هیچی دیگه نتیجه این شد که خانم محترم خاله قورباغه که همش ۴۵۰۰ تومن خریداری شده بودن ، سوار آژانس شدن و تشریف فرما شدن منزل ما و کرایه شون هم شد ۲۵۰۰ تومن : ) گفتم یک کم راه طولانی تر بود با پول کرایه اش میشد یه دونه نو براش بخریم . اما همین یه دونه رو اون مغازهه داشت. خلاصه دیگه باید هر جا میریم حواسم به قورباغه عزیز گرامی باشه که جا نمونه : ) ...

از دیروز درگیر یک کار اداری شدیم که تا امروز ظهر ادامه داشت . یه چیز جالب اینکه به ۳ شعبه مختلف از یک سازمان مراجعه کردیم و ۳ جواب مختلف گرفتیم که عاقبت باعث شد بریم شعبه مرکزی و به بهترین جواب برسیم و کارمون یک روزه انجام بشه. آخه اون چیزایی که تو اون یکی شعبه ها میگفتن از یک هفته الی ۱۵ روز طول میکشید!!! از در اون سازمان که اومدیم بیرون به همسرجان گفتم : از دیروز تا حالا از دلشوره این کار اعصابم به هم ریخته بود .ببین یه کار کوچولوی روتین که خیلی راحت انجام میشه به چه معضل عظیمی تبدیل شده بودا ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com