تبليغاتX
شبشیدها - از اینور و اونور
خاطره و روزنوشت
اینم عکس پبل اون گوشه. آنا جون  قول میدم وقتی یک دونه با کیفیتش رو درست کردم بزرگترش رو بذارم .

امروز مهد پبل جشن پایان سال دارن و از صبح عمو ساسان میاد تا ساعت ۱ و پبل کلی ذوق داشت. صبح یکی از لباسای نوش رو تنش کردم که روی جیب دامن و جیب جلیقه اش نگین داره و روی جلوی تی شرتشم یه قلب تو دست یه دختر داره که پر از نگینای رنگیه . وای نمیدونین چقدر خوشحال بود. همش میگفت رفتم تو جشن این رویی رو درمیارم که نگینای بلوژم معلوم بشه : ) . براش داشتم میخوندم " سر چین چینای دامنش ، سر اون گلای پیرهنش ، سر کوچه دعواس خاله جون ، جدال و غوغاس خاله جون" یه نگاهی به دامنش کرد و گفت " نه مامان. بگو سر چین چینای دامنش ، سر نگینای پیرهنش!!! "... دیروز همسر جان داشت لباس پبل رو عوض میکرد که هی بازیگوشی کرد و هی رفت اینور و رفت اونور. هر چی همسر جان گفت بابا جان یه دقیقه صبر کن شلوارت رو پات کنم بعد برو هر کاری داری انجام بده ، اصلا انگار نه انگار. چند بار همسر جان بهش آروم گفت و پبل حواسش نبود. تا اینکه بالاخره با تحکم بهش گفت" پبل میایی شلوارت رو پات کنی یا نه؟ " پبل هم با یه حالت تعجبی برگشت و با ناز گفت " چرا سر من داد میژنی؟ من دیگه بژرگ شدما !!!" ...

برای دو تا مریض لطفا دعا کنید... یکیشون یه پسر جوون ۲۷ ساله است که دکترا تشخیص تومور مغزی دادن و الان داره عمل میشه و یکی دیگه هم یه آقای ۵۷ ساله است که عمل "بای پس " داره و فردا میره اتاق عمل . خدایا همه مریضا رو شفا بده .... آمین

امروز تو رادیو پیام این آهنگ یغمایی رو گذاشته بود. همسر جان عاشق این کاست یغماییه :

در دست گلی دارم این بار که می آیم                           کان را به تو بسپارم ، این بار که می آیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com