دیروز پبل رو همسر جان برده بود دکتر آلرژیش که بفهمیم این چیه که هر چند وقت یه بار اونم مخصوصا تو دوران سرما خوردگیش میاد سراغ طفلکم . بالاخره بعد از ۶ ماه که پبل رو پیشش میبریم و میاریم لب گشودن و فرمودن که آلرژی تیپ ۳ هستش. همسر جان که با حرص اینا رو تعریف میکرد میگفت که میخواستم بگم که بابا جان تو فوق تخصص آلرژی هستی ما که نیستیم. خوب دهنت رو باز کن و بگو که آلرژی تیپ ۳ یعنی چی ؟!!! البته خیلی آروم از آقای دکتر پرسیده یعنی چی؟ اونم اسم نوع آلرژی و گروه اصلیش رو گفته . واضحه که اصطلاحات اینچنینی پزشکی به خاطر سپردنش آسون نیست. این بوده که همسر جان گفته : میشه خواهش کنم برام اسماش رو بنویسین؟ اونم نوشته و عاقبت گفته که این نوع آلرژی به ۳ چیز هستش . ۱) داروها که اصلی ترینشون آنتی بیوتیکها هستن ( پبل همه این دفعات قبلش یه آنتی بیوتیکی یا خورده بود یا تزریق کرده بود. ) ۲ ) نیش حشرات از زنبور به بالا : ) ۳ ) آنتی سرمها . که مشخص شد این طفلکم به آنتی بیوتیک حساسیت داره. بعد از اینهمه مدت که همش دست و دلمون میلرزید که آی این رو نخوره چنین میشه ، اونو نخوره چنان میشه ، دستگیرمون شد که باید به پزشک خودش بگیم که آنتی بیوتیک نوع خاصی بهش بدن که حساسیت نده ....
الآن یکی دو روزه که پبل سعی میکنه لباساش رو خودش در بیاره و خودشم بپوشه. امروز صبح دیگه کلی تشویقش کردم و اونم تند تند لباساش رو درآورد و لباس زیرش و زیرپوشش رو خودش پوشید. اینقدر ذوق کرده بودم که خدا میدونه . آخه کفشش رو خیلی وقته که خودش میتونه بپوشه و دربیاره اما لباس رو تازگیا به تکاپوش افتاده .
۴شنبه پدر همسر جان و مامان زری ، به مناسبت سالگرد ازدواجمون ، شام دعوتمون کرده بودن بیرون . البته همون روز خودش قرار بود بریم که برای همسرجان کاری پیش اومد و افتاد این هفته. خلاصه که مامان اینا و برادر همسرجان اینا هم بودن. بعد از شام هم برگشتیم خونه و کیکی رو که برامون خریده بودن رو بریدیم و خوردیم و صد البته حظ بریدیم. یه قسمت خیلی خیلی دل انگیزش ، قسمت کادو بود که توی یه کارت تبریک خیلی قشنگ برامون یه چک به مبلغ بالا گذاشته بودن که کله قندها رو توی دلمون آب کرد. این کادو برای سالگرد ازدواجمون و همینطور کادوی قبل از سفر بود. برادر همسرجان و جاری محترم نیز مبلغ درشتی کادو دادن. مامان و بابام هم که لطف کرده بودن اما کادوی سر راهمون مونده ها : ) ...
+
نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند1384ساعت توسط شبنم
|