|
خاطره و روزنوشت
|
شب چهارشنبه سوری آی بچه ها بازی کنین
سرخی تو از من ، زردی من از تو
سرخی تو از من ، زردی من از تو
تو رو خدا بیایین اینهمه رسم و رسوم قشنگمون رو دستی دستی خراب نکنیم. چه اشکالی داره آتش روشن کنیم اونم نه با لاستیک ، بلکه با بوته یا چوب یا حد اقل مقوا و از روش بپریم . از وسایل آتش بازی بی خطر و کم صدا استفاده کنیم. نمی دونم این صداهای نا هنجار چه لذتی دارن؟ هر چند اونایی که این کارا رو میکنن تیک تیک از صدای بمب و موشک به خودشون نلرزیدن و تو هفت تا سوراخ قایم نشدن و زیر لب هی خدا خدا نکردن که این بمبه قسمت اونا نباشه . تو رو خدا همه چیز رو خراب نکنیم . اینقدر نفس این جشن قشنگه که حیفه با ندونمکاری خیلیا از دست بره . اون بوته ها که سوزوندنش خاصیت گیاهی داشته و حالا دیگه نیست و یا کمه رو میشه با چوب جایگزین کرد ... دارت و هفت ترقه و چیزای دیگه که قبلا بوده و من اسماشون رو نمیدونم رو میشه با این مدلای جدید کم صدا و بی خطر جایگزین کرد ... میشه بعد از لذت بردن از جشن و پریدن از رو آتش ، دور هم جمع شد و کمی آجیل خورد و از اینور و اونور گفت و لذت برد ، نه اینکه تا نصفه شب هر ۲ دقیقه یکبار از جات بپری هوا که یکی دلش خواسته سر ساعت ۱۲ گل نارنجکاش رو بترکونه و محله رو رو سرش بذاره . همین که میزنن و میرقصن و از آتش میپرن چه اشکالی داره که وسطاش هی کپسول گاز و آب مقطر و قوطی حشره کش میندازن تو آتش؟ چه قشنگی داره پرده گوش آدم به مرز پارگی برسه و کل آتش برسه به نوک درخت و شیشه ها جیلینگ جیلینگ صدا بده؟ ... شب چهارشنبه سوری همه مبارک ... بیایین زردیا رو بدیم به آتیش و سرخیامونو ازش پس بگیریم ...