تبليغاتX
شبشیدها - گزارش یک چهارشنبه سوری
خاطره و روزنوشت
چهارشنبه سوری محشر بود. اول اینکه تا هوا تاریک شد ما بند و بساطمون رو برداشتیم و رفتیم دم در و چند تا کارتنی که همسر جان ابتیاع نموده بودن رو دونه دونه روشن کردیم و همراه با پبل از روش پریدیم . یک ذوقی میکرد که بیا و ببین. همش میگفت "حالا شما ، حالا من . بازم بپرم : )" خلاصه وسایل آتش بازی هم که از این فشفشه هفت رنگا که یه لوله داره و ازش نور رنگی شرق و شوروق میپره بیرون و یه چیزایی بود شکل پروانه که روشن میکردیم و به صورت دورانی میرفت بالا و اون بالا نور سبز خوشگلی به صورت گرد ( مثل رسم کتاب ریاضیمون ) درست میکرد و دیگه آبشار و فشفشه معمولی و آخرشم سیگارت رو روشن کردیم. دیگه آتش رو خاموش کردیم و بقایاش هم جارو کردیم و تو کیسه زباله گذاشتیم دم در . بعد کالسکه پبل خانم رو آوردیم و نشوندیمش اون تو و روی پاش هم یه پتو انداختیم و رفتیم تا سر کوچه . یکی دو تا خونه بعد از خونه ما چند تا پسر جوون دارن که هر سال چهارشنبه سوری میزنن و میرقصن . امسال هم جمع شده بودن و با همین وسایل بی خطر کلی شادی میکردن. اینقدر آقا و با شعور بودن که تا میدیدن من یا هر کسی با بچه میاد به هم علامت میدادن که بچه همراهشونه الان مثلا اون دینامیت رو نزن ( اسمش دینامیته ها ) . خلاصه تا نزدیکیای هشت ونیم بیرون بودیم و بعدم رفتیم منزل و شام جاتون خالی سبزی پلو ماهی خوردیم و بعد پبل شروع کرد به دلبری و  دیگه ساعت خوابش بردم خوابوندمش. بعدشم خودمون بقیه آجیل رو خوردیم و حرف زدیم و تلویزیون دیدیم . فقط حیفم اومد که امسال یادمون رفت بریم قاشق زنی. آخه پارسال همسر جان چادر به سر و قاشق و کاسه به دست رفت دم در خونه همسایه های آپارتمان خودمون و کلی خندیدیم. امسال یادمون رفت : ) ... سر و صدا هم نسبت به پارسال کمتر بود. کارای خطرناک هم به نسبت کمتر . یه کار خوب دیگه هم این بود که به موتوریا اجازه نداده بودن از ساعت ۲ به بعد بیان تو خیابون که صدها بار دستشون درد نکنه. چون این موتوریا از بغل آدم رد میشن رعشه به اندام آدم میندازن و کلی هم ترقه و نارنجک و اینا مینداختن روی زن و بچه مردم . این بود که امسال چهارشنبه سوری خوبی بود. مامان و بابام هم از روی آتش پریدن ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com