خوب سلام و صد سلام . بنده از اینجا میتونم فارسی بنویسم و بسی خرسندم : ) دیروز یه خونه کوچولوی نقلی پیدا کردیم که تازه سازه و تو یه مجتمع خیلی قشنگ و عالیه که امکاناتش محشره . جای بازی بچه ها ، محل برگزاری مهمانی ، جای گذاشتن دوچرخه ، رختشورخونه بزرگ با دستگاههای حسابی ، از همه مهمتر تهویه داره که اینجا اینجور که میگن غنیمته چون تنظیم گرما و سرماش دست خودمونه . دیگه اینکه یه انباری داخل خود ساختمون داره که به اندازه همه ۷-۸ تا چمدونمون جا داره ونگران جا نیستیم . چند تا کمد بزرگ و حسابی داره و یخچال و فریزر و اجاق گازش هم که نو هستش و روی خود خونه. فعلا که پارکینگ نمیخوایم اما اگر بخوایم هم مبلغ کرایه اش نسبت به آپارتمانهای اون دور و بر ۲۰ دلار ارزونتره !!! دیگه اینکه نزدیک مترو و دو تا اتوبان اصلی و ۲ تا مرکز خرید بزرگه . تقریبا تو محوطه خودش یه بوفه غذای ایرانی داره و ... خلاصه که ازش خوشم میاد . دیروز یکی از دوستام که تورنتو هستن و الان ۴-۵ سالی میشه که اینجان باهام تماس گرفت و قراره که یکشنبه عصری با هم باشیم. اون و خانمش و من و همسرجان و پبل . حالا مهمونای دیگه ای هم هستن یا نه رو نمیدونم . دیگه اینکه امروز رفتیم برای پبل و خودمون تختخواب دیدیم . البته یه نگاهی به این کاناپه های تختخوابشو هم کردیم. حالا یکی دو مورد پسندیده شده تا وقتی که با همسر جان برم و ببینم ، چون امروز اولین روز کاری همسر جان بود و من با خانم دوستمون رفتم اون فروشگاهها رو دیدم. دیگه اینکه برای اون دوستایی که پرسیده بودن عرض کنم که ما ۵ سال پیش برای مهاجرت به کانادا اقدام کرده بودیم که بهمن ماه جوابش اومد ( البته این وسطا کلی کارا انجام شدا ) و فروردین هم که اومدیم تورنتو. از این ۴ روز هم که ۲ روز حسابی آفتابی بوده و دو روز دیگه هم کمی ابری بارونی که خدا رو شکر سرمای آنچنانی نداره. همه اینجا میگن که خوب وقتی اومدیم : ) دلم برای همه دوستای گلم یه ذره شده. برای بابا و مامانم که از ذره هم کوچکتره . هر آهنگی که این چند روز اخیر گوش میدادم قبل از اومدنم رو که میشنوم بغضه بدجوری خفه ام میکنه اما فعلا که تونستم مهارش کنم. دیگه اینکه قیافه بابای همسر جان و زری جون و برادر همسر جان و همسر گلش توی فرودگاه هم دائم جلوی چشمامه . مامان و بابای خودم که اصلا نیامدن فرودگاه و توی خونه دلم رو جا گذاشتم و رفتم ... دیگه دیگه هیچی دیگه ، کلا خوبم و اینم بگم که دیروز فهمیدم دارم عمه یه دخمل خانم خوشگل میشم : ) قربونت برم من عزیز دلم ...
پ.ن. من برای بعضی وبلاگا که تو بلاگفا و اسپشیال هستن نمیتونم کامنت بذارم : (
+
نوشته شده در شنبه 19 فروردین1385ساعت توسط شبنم
|