اینجا چهار روز تعطیلی بود. کلی همه خوشحال بودن اما من که همسر جان میخواست بره سرکار تا بتونه روز کاری رو مرخصی بگیره و به کارامون برسه خیلی خوشایند نبود. اما یه تصمیمی گرفتیم و اون اینکه چون هر سال برای پبل تولد درست و حسابی گرفته بودیم ، امسال هم یه تولد براش بگیریم. تولد خودش ۳۰ فروردینه اما امسال به خاطر تعصیلیا کمی زودتر گرفتیم . برای همین رفتیم و با یه مرکز تفریحی کودکان (Chukee Cheese) صحبت کردیم و برای یکشنبه رزرو کردیم که ساعت ۵ جشن بگیریم. همسر جان هم کمی زودتر اومد خونه . ۴ تا بچه دعوت کردیم و ۱۰ تا هم آدم بزرگ بودیم و کلی با موزیک و بازیهای اونجا خوش گذروندیم. تا ساعت ۸ اونجا بودیم و اومدیم منزل همون آقا و خانمی که پیششون هستیم . برای پبل یه مهمونی حسابی گرفته بودن و همون دوست برادرم رو با خانواده اش هم دعوت کرده بودن ( البته خانواده اش تا اون لحظه که ما رو دیدن نمیدونستن که ما هم اونجاییم و چقدر از دیدنمون شوک شدن ) ... خلاصه بزن و بکوب حسابی داشتیم و تا ساعت ۳ صبح جای همگی دوستان خالی بزن و برقص و گیتار زدن و خوندن و آخراش هم که دیگه مراسم جوک و خنده به راه بود . خیلی عالی بود . پبل که کلی خسته شده بود بعد از بریدن کیکی که برای خونه گرفته بودن ( به غیر از اونی که تو چاکی چیز بریده بود ) و فوت کردن شمعها و باز کردن کادو ها ، شروع کرد به بهانه گرفتن و نق زدن و معلوم بود که حسابی خسته است. این شد که تولدی ساعت ۹.۵ شب رفت و خوابید : ) ... امروز عصری زنگ زدن که قرار داد اجاره مون آماده است و فردا میتونیم برای اسباب کشی وقت بگیریم و دیگه بریم خونه خودمون به امید خدا ....
+
نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت توسط شبنم
|