تبليغاتX
شبشیدها - تو میتونی
خاطره و روزنوشت
دیروز با پدر همسرجان و مامان زری چت میکردیم که یهو آهنگ " تو میتونی" شهرام شب پره اومد. با اینکه خیلی حرفهای غمگینی نمیزنه اما یهو دلم پر غصه شد. انقدر احساس سنگینی کردم تو سینه ام که داشت نفسم بند میومد. مخصوصا اونجاش که میگه : "وقتی که شب میرسه .... آسمون سیاه میشه ... غم و غصه تو دلم ... قد یه دنیا میشه ... " ....یهو دیدم که چقدر از خونه مون دورم . یاد شب آخری افتادم که ایران بودم و مامانم یه لحظه هم گریه از چشمای مظلومش دور نمیشد... یاد گریه بابام تو بغلم ... یاد هق هق خودم ... یاد بغض پدر همسر جان که تو فرودگاه اشکشون رو ازمون قایم کردن ... یاد مامان زری که بهم گفتن تو دختر من بودی ... آخه تا حالا اگر بغض خفه ام هم میکرد ، پای تلفن باهاشون که حرف میزدم ، اصلا گریه نمیکردم. سعی میکنم که همیشه صدامو شاد بشنون که حداقل غصه من دلای بزرگشونو نرنجونه ... اما ... دیروز که مامانم اینا زنگ زدن ... اشکم بی اختیار سرازیر شد... انگار که شیر آب رو باز کرده باشن ، تمام صورتم خیس اشک شد. من از اینور و مامانم از اون طرف . طفلک گفت که من خودمو امروز نگه داشته بودم ... فقط میدونم که خیلی دوستشون دارم ... خیلی ...

این اهنگ مارتیک رو نمیدونم شنیدین یا نه . اما من تازه پیداش کردم. خیلی به دلم میشینه . از وقتی اینترنت دار شدیم تمام آهنگهای انتخابی پبل خانم رو براش میذارم و ایشونم آی قر میریزن.یه آهنگی شایان داره به اسم "طلا خانم " که البته من بقیه آهنگاش رو دوست ندارم اما این یکی چون به ریخت و شکل و وجود دخملکم میخوره ، دوست دارم. براش میذارم و با هم میرقصیم و دیروز که همسر جان هم بود که دیگه عضو افتخاری گروه رقص شده بود : ) ... من یه عمه فقط دارم که خیلی هم دوستش دارم. امریکا و نزدیک به ما زندگی میکنن. با هم که حرف زدیم قرار شد که برامون دعوتنامه بدن که تو تعطیلاتشون که از ماه jun شروع میشه بریم و ببینیمشون. به امید خدا یه چند وقت دیگه ماشین دار میشیم و با ماشین خودمون میریم پیششون چون اینجور که میگفتن حدود ۷ ساعت راه بیشتر نیست. یه ماشین دیدیم که قراره بخریم و فقط لنگ گواهینامه ایم که احتمالا فردا میرم برای امتحانش ... همسر برادر جان هم دیگه داره ماههای آخر رو میگذرونه و باید برای به دنیا اومدن فسقل اونا هم برم ... دیگه اینکه یاد گرفتم که قیمتها رو اصلا به ریال تبدیل نکنم چون اعصابم خرد میشد. بعد دیدم اینجا وقتی به دلار در میاری به دلار هم خرج میکنی دیگه . بعد پیش خودم برای مقایسه که گاهی بالاخره غیر قابل کنترله اینجوری حساب میکنم که مثلا اگر این چیز رو میخواستم ایران بخرم پول چند ساعت کارکردم بوده و اینجا چقدر. این میشه که دیگه حرص نمیخورم : ) ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com