قبول شدیم ... بابا Driver بابا خوش دست بابا این کاره : ) بنده رسما پیوستن به رانندگان چیره دست کانادا رو اعلام مینمایم ... آقای تعلیم رانندگی هر کاری کرد یه جوری ما رو متقاعد کنه که ۲ ساعت برای تمرین کمه و شماها به رانندگی اینجا وارد نیستین تو کَتمون نرفت که نرفت. هی میگفت از G1 به G با این تمرین کم قبول نمیشین. حالا اگر G۲ بود یه چیزی و ما هم به روی مبارک نیاوردیم. امروز صبح که اومد دم در خونه دنبالمون ، گفت امیدوارم که قبول بشین . من باهاتون عالی کار کردم !!! و سعی کردم تو همین ۲ ساعت کلی چیز یادتون بدم و مسیر امتحان رو باهاتون خوب کار کنم !!! ( حالا میخواست بگه اگر قبول شدین خودتون هیچ کاره این و منم که شق القمر کردم ) . خلاصه رسیدیم اونجا و اول نوبت من بود و بعدم همسر جان. گفت از پارک در بیا و بعدشم تو خیابون هی خط عوض کردیم و بعدم پارک و دور دو فرمونه و بعدم بزرگراه و هی خط عوض کردن و بعدشم برگشتیم و بعدم پارک. وقتی گفت تبریک میگم قبول شدی کلی ذوق مرگ شدم. آخه اینجا یه عالمه هستن که همون G۲ رو میگیرن و جرات نمیکنن برن G امتحان بدن و گرفتن گواهینامه G اونم یکراست از G1 کلی بله دیگه : ) بعد همسر جان که خنده منو دید پرید و بغلم کرد و بوسم کرد و تبریک و بعدشم رفت نشست پشت فرمون و راه افتادن و رفتن .بعدشم که ما رفتیم نوبت گرفتیم برای خودم و همسر جان ( قبل از اینکه از امتحان برگرده میدونستم قبوله و برای اونم شماره گرفتم ) . من که رفتم مدارک رو بدم همسر جان هم خندون اومد و کلی هیجان و ذوق و شوق از خودمون نشون دادیم. قیافه آقای تعلیمی دیدنی بود. انگار اون امتحان داده و فتح خیبر کرده : ) همچین به اونایی که برای امتحان اومده بودن و بقیه همکاراش مدارک ما رو نشون میداد و میگفت که از G1 یکراست G گرفتن که چسبیده بود به سقف : ) ولی طفلی دستش درد نکنه تو همین مدت کم چیزای خوبی بهمون یاد داد.... دودورو دودو شبنم .... دودورو دودو فرشید ... راستی استادم سر کلاس که فهمید من قبول شدم علاوه بر تحسین و تبریک و اینا گفت که میتونم پلیس بشم. چون هم درآمدشون جزو درامدای بالاست اینجا و هم بنده قد بلندم و هم سنم مناسبه و هم گواهینامه G دارم..بابا police officer .. میتونید از این به بعد بنده رو سرهنگ صدا کنین چون واضح و مبرهن است که از سرهنگی کمتر بهم پیشنهاد نمیشه و بنده هم کمتر از اون رو قبول نمیکنم. اصرار و تقاژا و تمنا هم بکنن راضی نمیشم : )
خوب از آخر هفته گذشته بگم که شنبه که فرشید و همسر فرحناز جونم سرکار بودن با آیلین اتیش پاره و پبل رفتیم گردش و بچه ها رو بردیم پارک و بعدشم پاساژ نزدیک خونمون و از دستشون کلی خندیدیم. دیوار راست رو میرفتن بالا. فرحناز که میگفت ایلین باید پسر میشد. یه کم کله پاچه مردم رو بار گذاشتیم و برگشتیم خونه . فرحناز علاوه بر اینکه دوستمه ، همسایه مونم هست. یعنی ساختمونشون همین روبروی ساختمون ماست . دخترشم که تو کلاس پبله ...
یکشنبه هم نسترن جونم با همسر دسته گلش و دو تا ناز دختراش اومدن دنبالمون و رفتیم منزلشون. اینقدر گل گفتیم و شنیدیم و حظ بردیم که نگو. اون رز فسقلی قلمبه رو کلی چلوندم. با پبل خوب دوست شدن جوری که موقع برگشتن خونه مکافات داشتیم. فوتبال رو هم اونجا دیدیم و حرص خوردیم. دست گلشون درد نکنه حسابی بهمون خوش گذشت. تازه همسر نازنینش دوباره ما رو رسوند خونه و شرمنده کرد... ممنونم نسترن جونم برای روز خوبی که با هم داشتیم ... راستی یاسمن یه پارچه خانمه . برامون کلی هم پیانو زد. نسترن بهم میگفت دقیقا همونجوری که قیافه ات رو تصور میکردم هستی. جالبه ها. نه عکسی ازم دیده بود و نه آشنایی قبلی داشتیم ... منم تقریبا همونجوری تصورش کرده بودم. یعنی حدسم این بود که یاسمن به مامانش رفته که واقعا به مامانش شبیهه ... خلاصه که محشر بود همه چیز....
+
نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد1385ساعت توسط شبنم
|