تبليغاتX
شبشیدها - اسم
خاطره و روزنوشت
امروز رفتم دنبال پبل و دیدم که خدا رو شکر از روزای دیگه بهتره. مربیش هم گفت که صبح فقط یک کم گریه کرده. موقع خداحافظی بهش گفت پبل جان فردا دیگه قول بده که گریه نکنیا . باشه؟ پبل گفت من آخه صبحها دلم برای مامانم تنگ میشه. حالا فردا یک عروسک با خودم میارم که هر وقت دلم براش تنگ شد به جاش اونو بغل کنم ... الهی قربون استدلال و راه حل ارائه دادنت برم من . مربیش حظ کرد و منم که کوک شدم ... فردا مراسم باربیکیو دارن تو مهدشون و از پدر و مادرا دعوت کردن که حضور بهم برسونن و ما هم میرسونیم : )

اینجا اسم دختر من رو مثل ابی جونم تلفظ میکنن ... اینم برای اون دوستام که اسم هانا رو خواسته بودن. حله؟   

راستی دو تا هم خیابون به اسم بچه ام سند زدن رفته Hanna Rd و Hanna Ave ... اگر خونه ای چیزی خواستین بگین تو یکی از این دو تا خیابون براتون فراهم کنیم : )  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com