تبليغاتX
شبشیدها - مدرک
خاطره و روزنوشت
دیروز طی مراسم با شکوهی فارغ از تحصیل شدم : ) نزدیک ۱۰ نفر از محل تحصیل اینجانب و بنده در مراسم شرکت کردیم. اما اصلا فکرش رو نمیکردم. جدی جدی خیلی عالی بود. اول از همه که وارد شدیم خیلی تبریکات جانانه نثارمون کردن و دونه دونه اسمامون رو توی یک لیستی چک کردن و علامت زدن. بعدم یه نفر دیگه مسئول کارتهای شناسایی بود که بهمون میداد تا روی لباسمون بزنیم. بعدم یه خانمی راهنماییمون میکرد توی سالن که صندلیاش به صورت اریب بودن و اسم هر نفر به ترتیب حروف الفبا روشون نوشته شده بود و صندلیمون رو نشونمون میداد و برامون آرزوی موفقیت میکرد و میرفت سراغ نفر بعدی. یه کم که گذشت و سالن تقریبا داشت پر میشد ازمون دعوت کردن که بریم میوه و شیرینی میل کنیم . توی سینیهای بزرگ میوه های مختلف از هندونه و طالبی و خربزه گرفته تا پرتقال و توت فرنگی و ... چیده بودن و توی یه سری دیگه سینی هم شیرینیای مختلف گذاشته بودن. یه سری هم آب ( توی شیشه های یکبار مطرف) کنار میز بود که بر میداشتیم... بعد از بخور بخور مراسم شروع شد.همه ایستادیم و سرود کانادا رو خوندیم و نشستیم. یه خانم و یه آقا پشت میکروفون رفتن و خوش آمد گفتن و از آقایی که رییس رده بالای اون محل بود دعوت به سخنرانی کردن و همونجوری که خودش گفت و بر خلاف چیزی که ما همیشه عادت داریم، سخنرانیش خیلی خلاصه و کوتاه و خوب بود. بعدم نوبت پخش یه سری عکس از کشورهای مختلف بود و پس زمینه صدای افراد مختلفی که توی اون محل شغلهای خیلی خوبی داشتن و از همونجا مدرکشون رو گرفته بودن پخش میشد. نمیدونم چرا همیشه از کشورای آسیایی و به خصوص خاور میانه عکسای بدترین جاهاش انتخاب میشه برای نمایش. باز خدا پدرشون رو بیامرزه مال ایران فقط دو تا دونه اش از جاهای کثیف و زشت بود که من کلی حرص خوردم وگرنه جاهای دیگه که مثلا فقط یه عکس خوب بود. ترکیه رو تعجب کردم که بیشتر عکساش مال دهاتهاش و جاهای شلوغ و کثیف بود.... بگذریم. بعدش نوبت سری اول فارغ التحصیلا بود که مدرکشون رو بدن و منم جزو سری اول بودم. وای وقتی اسمم رو صدا کرد اصلا نفهمیدم منم : ) همچین سخت و مثل اسمای چینی خوندش که یه خرده فکر کردم تا فهمیدم خودمم : ) آخه بدبخت توی اسمای چینی گیر کرده بود از بس که همه شون عین همن. اما بیچاره ها آدمای خوبین برخلاف اینی که همه میگن. بدجنس و موذی و اینا نیستن. اگر کمی باهاشون دوست باشی اینقدر خودشون رو به آب و آتیش میزنن که نگو و نپرس... خلاصه بعد از یه سخنرانی کوتاه دیگه سری دوم مدارک رو هم دادن و از همه دعوت کردن که بریم جلوی سالن که یه عکس دسته جمعی بگیریم. اینقدر برامون دست زدن و هورا کشیدن که کلی کیف کردیم. آهان راستی یادم رفت این رو بگم که همه اونایی که اونجا مسئول برگزاری مراسم بودن لباسهای یک جور و رسمی پوشیده بودن و خانمها و آقایون به گوشه لباسشون گل سفید زده بودن. بعدم برگشتیم سر جاهامون و ازمون بازم از اینکه لطف کردیم و فارغ التحصیل شدیم تشکر کردن و تبریک گفتن و خداحافظی کردن. توی کلاس ما، من و یه آقای دیگه که هندی هستن فقط یک ماه و نیمه بودیم و بقیه از نوامبر پارسال و بعضیا هم از ژانویه تو کلاس بودن برای همین کلی خوش به حالمون شد که جزو همون گروه درسمون تموم شد. نمره هامم همه بالاترین نمره بودن. واااااای هوراااااا

این پبل خانم تازگیا ویار دارن. یعنی باید حواسم به خوراکیای موجود تو خونه باشه و بعدش یک کارتون براش بذارم، چون اگر مثلا گلنار خانم کلوچه میپزه ایشون میگه مامان کلوچه داریم؟  اگر یکی داره صبحونه میخوره میگه :به من صبحونه میدی؟ ( نون تست و کره و مربای آلبالو ) . وای به حال وقتی که اون خوراکی نباشه ، چون باید به هزار و هشتصد تا سوال مربوط به اینکه چرا اون خوراکی در منزل موجود نیست پاسخ بدم. دیشب میخواستم لازانیا بپزم . دیدم گارفیلد رو بذارم بهتره ، چون هم مدتیه که ندیده اون کارتون رو و هم لازانیا که مستر گارفیلد ۲ بار میل میفرمایند رو دارم میپزم : )

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com