تبليغاتX
شبشیدها - بدوز
خاطره و روزنوشت
تا قبل از سن مدرسه معمولا مامانم موهام رو کوتاه نگه میداشتن. نه اینکه خیلی کوتاه اما از کتفم دیگه پایینتر نمیرفت. یه شبنم کپلی با موهای کوتاه ببینین چقدر گردتر میشه : ) البته دقیقا از وقتی مدرسه رفتم خیلی زود لاغر شدم. چراش رو نمیدونم اما خدا رو شکر به جز صورتم که همیشه لپو مونده، خیلی چاق نمیمونم. یه دختر عمو دارم که طفلک بدجور استعداد چاقی داشت و احتمالا داره. مامانش همیشه دعواش میکرد سر غذا خوردنش و اونم یواشکی میرفت تو آشپزخونه و با لب و لوچه چرب و چیلی در میرفت تو حیاط. از من ۲ سال بزرگتره و با هم خیلی جور بودیم تا اینکه رفتن آمریکا و فقط خاطرات خوش کودکی برامون مونده. اگر پرگار میذاشتین و باهاش یه دایره میکشیدین ، اون از دایره ای که پرگار رسم کرده بود تپل تر و گرد تر بود. الآن دیگه برای خودش خانم دکتر متخصصی شده و اندامشم حرف نداره اما هنوز آثار کپلیاش دیده میشه... بگذریم... وقتی مدرسه رفتم و دیدم بعضی از بچه ها موهای بافته شده شون از زیر مقنعه هاشون بیرونه دلم قیلی ویلی میرفت که منم موهام رو بلند کنم. از مامانم خواهش کردم که اجازه بدن موهام رو بلند کنم که اونم گفت اگر میتونی مرتب نگهشون داری اشکالی نداره. منم که آخر مرتب و منظم بودم و گفتم که به روی دو چشمانم : ) ... موهای بنده بلند شد و تا کمرم رسید. موهای حالت دار خوش رنگی بودن . نه خیلی صاف و نه منگولی. یه چیزی این وسطا . تابستونی که کلاس سومم تموم شد یکی از بهترین تابستونای عمرم بود. آپارتمان ما ۴ طبقه بود و همسایه پایینیمون ۲ تا دختر ۱۸-۲۰ ساله و یه پسر فکر کنم ۱۲-۱۳ ساله داشتن و دختر خاله های اونا هم که درست همسن و سال خودشون بودن دائم اونجا بودن. منم دو تا دایی به همین سن و سال داشتم که بیشتر وقتا پیش ما بودن و همسایه بالایی هم دو تا برادر داشت که یکیشون از دایی بزرگتره ام یکسال بزرگتر بود و اون یکی هم همسن دایی کوچکتره. خلاصه که این ۸ نفر درست تو یه رده سنی بودن و تو یه ساختمون. خودتون تصور کنید که ۸ تا جوون تو اون دوران که بیرون از خونه حق شیطونی کردن نداشتن و محیط خوب خانوادگی براشون فراهم بود تا حسابی شور و شوق جوونیشون رو نشون بدن، چه آتیشی میسوزوندن. من و پسر همسایه پایینی که تقریبا همسن و سال بودیم ( البته اون از من ۴ سالی بزرگتر بود. اما چون همسن دیگه ای تو ساختمون نداشت، مثل من که چشمم به اون ۴ تا دختر بود و از شر و شور و رقصشون حظ میبردم اونم به ۴ تا پسر نگاه میکرد و احتمالا آینده ای آنچنانی برای خودش تصور میکرد) اون موقع مثل الآن نبود که دختر دبستانی با پسر راهنمایی هم دوست دختر و پسر باشن. دوست بودیم اما نه به معنای دوستی امروزی .... خلاصه، یکی از اون دخترخاله ها موهایی داشت بلند و بسیار زیبا. خودش هم واقعا زیبا و جذاب بود. من همیشه وقتی میرقصید محو تماشاش میشدم. معمولا هر هفته خونه یکی از طبقات بودیم و دوره میگشت ( البته بیشتر وقتا نمیدونم چرا خونه ما دوره میافتاد : )!!! ) . یکی از همون مهمونیا وقتی از در اومد و دیدم موهاش رو رفته کوتاه کرده، دهنم باز موند. همه ازش پرسیدن " ای وااااااای. موهاتو کوتاه کردی؟!!!" اونم با عشوه جواب داد " آره خوب امسال اینجوری مد شده !!!" ... بله منم که دیگه با اون جزقله بودنم نمیخواستم از مد عقب بمونم، فرداش به مامانم گفتم که میخوام موهام رو کوتاه کنم. بابام که همیشه عاشق موهای کوتاهه زودی استقبال کرد، اما مامانم گفت:" چرا آخه؟ حیفه . الآن موهات خیلی خوب شده که. میخوای یه کم فقط مرتبش کنی و از نوکش یه خرده کوتاه کنی؟ " منم برای اینکه دیگه حرفی توش نباشه به نقطه ضعف مامانم انگشت گذاشتم" نه مامان... آخه احساس میکنم سخت میتونم تو این تابستون مرتب نگهشون دارم. حالا بازم بلند میشن!!!" و مامان گفتن " باشه!!!" و البته من مطمئنم که خودشون فهمیدن که من چرا میخواستم کوتاه کنم موهام رو اما به روم نیاوردن. الآن که خودم مادرم میفهمم که آدم کوچکترین حرفا و اعمال بچه اش رو حفظه : ) ... بنده طی یک عملیات متحورانه موهام رو کوتاه کردم و خوشحال و خندان از در ارایشگاه اومدم بیرون که یهو یه دختری با مامانش رو دیدم که با موهای بلندش داره میدوه و موهاشم هی اینور و اونور میشه. دلم انچنان گرفت که اگر خجالت نمیکشیدم یا خودم اصرار نکرده بودم، کف خیابون مینشستم به گریه کردن... اینا رو گفتم که بگم مدتی بود دلم میخواست یک کم موهای پبل رو مرتب کنم و یه یکی دو سانتی از پایینش بزنم. اما این موضوع رو اصلا بهش نگفتم که راجع بهش حساس نشه تا یک موقعیت مناسب که انجامش بدم. دیشب خودش تو حموم گفت که میشه موهای من رو یک کم کوتاه کنی؟ !!!! منم از خدا خواسته و متعجب از این پیشنهاد پبل، زودی شونه و قیچی بدست کار رو تموم کردم. اما... اما ... دختر کو ندارد نشان از مادر ... به محض اینکه چشمش به منگولای یک سانتی ای که توی دست من بود افتاد، یک بغضی کرد و پشتشم گریه که من میخوام موهام بلند باشه. ای بابا ... مادرت خوب، بابات خوب ، تو که خودت همین یه دقیقه پیش گفتی موهام رو کوتاه کن!!! گفت نه. موهام رو دوباره بدوزشون : ) وای مرده بودم از خنده. گفتم باشه از حموم که رفتیم بیرون چشم. اینجا خیسه نمیشه. لباسش رو که تنش کردم گفتم حالا بیا سشوار بکشم برات که موهات بلند بشه. اونم طفلکم قبول کرد و بعدشم اصلا فراموشش شد... خلاصه بدونین میتونین موهای کوتاه شده رو یا بدوزین یا بچسبونین از این به بعد : )

پ.ن : برای دوستای خوبم که پرسیده بودن چرا کوتاه کردم موهای دخملی رو باید بگم که موهای پبل چون منگولیه به نظر نمیاد وقتی حموم میره و فرها باز میشه تا زیر شونه هاش میرسه. من همش یک سانتی متر کوتاهش کردم و زیاد به نظر نمیاد. فقط مرتب شده : )

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com