تبليغاتX
شبشیدها - مختلف
خاطره و روزنوشت
صبح ها پبل خانم سر یه ساعتی بیدار میشه. یعنی اگر شب زود بخوابه ممکنه چند دقیقه ای زودتر بیدار بشه اما اگر دیرتر بخوابه هرگز !!! دیرتر بیدار نمیشه. یعنی تعطیل و غیر تعطیل امکان نداره ما یه خرده بیشتر بخوابیم. مگر اینکه یکی مون ( بخونید من ) بلند بشیم و به کاراش برسیم تا اون یکی!!! بخوابه : ) ... امروز صبح بیدار شد و شروع کرد به خوندن " قوقولی قوقو سحر شد... سیاهی دربدر شد... فرشته ها دویدن .. ستاره ها رو چیدن" و با صدای بلند جوری که ما رو متوجه بیدار شدنش کنه و با ناز فراوون گفت: سلام .. صبح قشنگتون به خیر ... آخه میشه همچین دلبری رو سر صبح یه لقمه اش نکرد؟ ...

طبق معمول این چند وقته قبل از رفتن به مهد آهنگ عروس مهتاب رو تماشا کرد. هر دفعه هم پیشرفته تر میشه. تازگیها باید انگشتر هم دستش کنه برای اون قسمتی که میگه " دو تا چشم سیاه و یه حلقه طلایی" و دختره توی کلیپ چشماش رو از دوربین میگیره و به حلقه اش که داره توی دستش میچرخونه نگاه میکنه . باید ماتیک قرمز بزنه و مدل عروس مهتاب بخنده. باید تکیه بده به دیوار و مثل عروس مهتاب عشوه بیاد. باید از لوازم آراهش ( آرایش) خودش براش سایه سبز بزنم که مثل سایه اوشون بشه. خلاصه که بساطی داریم . البته بهتره بگم فیلمی داریم. چون پبل خانم عین یک هنرپیشه کاملا نقش اون عروس خان رو ایفا میفرمایند... داریم از در میریم بیرون میگه: مامان میشه منم عروسی کنم؟ گفتم: بله مامان جون. به امید خدا بزرگ که شدی، درسِت رو که حسابی خوندی ، با یه پسر خیلی خوب عروسی میکنی. میگه : همین " مارک" ( یکی از همکلاسیاش) خوبه ها. بیا بریم ببینیم امروز بزرگ شده یا نه : ) ...

آی ایهاالناس بنده برای مناسبت بعدی یکعدد عطر شانل ( همونی که خودت میدونی) ، کادو میخوام. اینو گفتم که از چند هفته قبل به زحمت حرف از زیر زبون من کشیدن نیوفتی ;) ...

+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com