تبليغاتX
شبشیدها - اینجوریه
خاطره و روزنوشت
آلمان که بودم، یه روز رفتیم دوسلدورف. توی ماشین همه جور آهنگی گذاشتیم و منم که سر جام بند نمیشم و هی همونجوری روی صندلی قر ریختم و رقصیدم. همسر برادر جان میگفت دیگه هر وقت توی ماشین این آهنگا، مخصوصا شیطونک افشین رو بشنوم یاد تو میوفتم لابد از بس شیطونی کردم : ) ... خلاصه رسید به آهنگای شادمهر عقیلی ... دلم رو انگار چنگ زدن و انداختن گوشه سینه ام... نمیدونین صداش چه حالی میکنه منو. اولین کاستش وقتی اومد بیرون نزدیک رفتن برادرم از ایران بود و مخصوصا اون آهنگ اگر اشتباه نکنم " یاس " که غوغا کرده بود. اینه که علاوه بر تاثیر خاصی که حزن صداش روم میذاره تمام خاطرات اون روزا رو جلوی چشمم روی پرده میاره. همون موقع زودی گفتم این شادمهر همون نوازندگیش رو بکنه بهتره و با اجازه بقیه زودی اونا رو رد کردم و رسید به یه سری دیگه از خواننده ها. همه میگفتن که چطور دوستش نداری؟ اینکه صداش قشنگه؟ منم نگاهم رو به جاده دوختم و اشکم رو توی سکوت خودم پاک کردم و هیچ نگفتم که دلم داره پر میزنه که بهش گوش کنم اما ... یه نگاه به مامانم کردم که اونم بغض گلوشو گرفته بود . مطمئنم اونم حس منو داشت تو اون لحظه با این تفاوت که دلش میخواست با اون آهنگا گریه کنه و من دلم نمیخواست اون چند روز خوب رو خراب کنم. عوضش تو راه برگشت از فرودگاه حسابی از خجالت شادمهر جان و چشمام و اشکام دراومدم ... اینجوریه دیگه ... هیچ وقت هیچ چیز صد در صد نیست ... دلم برای بغل مامانم ، برای نوازشای بابام ، برای ایرانم تنگه ... خیلیم تنگ  
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com