|
خاطره و روزنوشت
|
و وقتی آروم تو بغلمه.... وقتی داره شیر رو با ولع قلپ قلپ قورت میده .... وقتی نفسش رو حس میکنم ... وقتی با چشماش مثل یه جوجوی کوچولو و از گوشه چشم نگام میکنه ... وقتی اون دستای نرم و گرمش و چالهای پشت انگشتاش رو هزار بار میبوسم ... وقتی پاهای قلمبه و ناخنهای لاک زدش رو نوازش میکنم ... وقتی چشماش به نشونه تشکر برق میزنه و معصوم به چشمام نگاه میکنه... وقتی دست میندازه گردنم و بوسم میکنه و دستاشو رو صورتم میکشه و نازم میکنه ... وقتی کف دستای کوچولوش و زیر گلوش رو بو میکنم و بهترین بوی دنیا رو میبلعم ...وقتی موهای منگول منگول و طلاییش رو می زنم پشت گوشش ... وقتی لپای سفید و لطیفش رو می بوسم ... وقتی راضی از بغلم میاد پایین و میگه "ممنون" ... فقط یه حس دارم ... یه حس که بهترین حس دنیاس و با هیچ حس دیگه ای قابل قیاس نیست ... خدایا ازت ممنونم که مزه قشنگترین و نادرترین حس دنیا رو بهم چشوندی ... من حس مادرانه رو تجربه میکنم. " مادرم از تو هم ممنونم که قشنگترین و پر احساس ترین موجود دنیایی "