توی شرکت سابقمون، چون ساعت کارمون تقریبا یک ساعتی از شرکتای مشابه بیشتر بود، اون ساعت آخر یا خیلی کم کار داشتیم یا بیکار بودیم و کارای فردامون رو سر و سامون میدادیم. عصرا قبل از رفتن به خونه، همکارام جمع میشدن توی اتاق من ( اتاق پارتیشنی البته) و گپ میزدیم. همه همدیگه رو به اسم کوچک صدا میکردیم و این رسمی بود که از قدیم توی شرکتی به اون اندازه و قامت حفظ شده بود. البته من چون تنها خانم اون قسمت بودم بعضی آقایون رو که فاصله سنی زیادی باهام داشتن به اسم فامیل صدا میکردم اما آقایون همه همدیگه و من رو به اسم کوچک صدا میکردن. جلوی ارباب رجوع و جلسات فرق میکرد اما تو محیط خودمون صمیمیت خوبی بینمون بود. یکی از این روزا که گپ میزدیم موضوع راجع به ماههای تولد بود و اینکه همه خانما میدونن چه ماهی به چه ماهی میخوره و کدوم ماه معنیش چیه و از اینجور چیزا که من میگفتم نه بابا من خودم خیلی این چیزا رو نمیدونم. دیگه حرف این شد که کی متولد چه ماهیه و از نظر طالع بینی چی میشه ، که تلفن یکی از آقایون زنگ زد و از اتاق رفت بیرون. همچین گرم حرف بودیم که من متوجه نشدم اون آقا کی رفت و به خیال خودم اونم توی بحث بوده. همینکه از بالای پارتیشن سرش رو دیدم گفتم : آقای فلانی شما گاوین؟ ( توجه بفرمایید که من ایشون رو آقای فلانی خطاب کردم و این نشون میده که از من خیلی بزرگتر بودن) اونم بیچاره هاج و واج منو نگاه کرد و گفت: نه شبنم جان... من همینم که میبینی. حالا اگر منو گاو میبینی، لابد هستم دیگه. وااای از زور خنده و خجالت اصلا نمیتونستم حرف بزنم. یکی از آقایون براش توضیح داد که موضوع از چه قرار بوده که خود آقاهه هم غش کرد از خنده و گفت که: نه من ماه مهرم میشه میزان و خلاصه گذشت. همسر جان گاهی که اطراف شرکت ما کار داشت میامد دنبال من و اون روز هم آمد دنبالم. یکی از همکارا که رفت و آمد خانوادگی هم داشتیم ،وقتی همسر جان رو دید اومد و سلام علیک کرد و گفت: فرشید جان تا حالا ما مواظب شبنم بودیم.از این به بعد دست تو سپرده. همسر جان گفت چطور مگه؟ اونم گفت: هیچی از صبح یه چند نفری رو تکه تکه کرده، هفت هشت نفری رو سرشونو کوبیده به تاق و یه چند نفری رو هم ... که نگذاشتم حرفش تموم بشه و گفتم: شما فردا به امید خدا میخواین بیایین شرکت، سر کار و اینا دیگه؟ ... گفت وای خانم من دستم به دامنت، نری امشب از اون خوابا که برای ایکس دیدی برای منم ببینیا . منم مرده بودم از خنده و بهش گفتم : خواب دیدن من به اعمال شما در روز بستگی داره. اگر خوب رفتار کنین ، درشتاش رو براتون سوا میکنم: ) گفت پیتزا و شکلات فردای شما با من، خوبه؟ دیگه با همسر جان و ایشون که منزلشون نزدیک ما بود راه افتادیم به سمت ماشین . توی راه همسر جان گفت مگه برای آقای ایکس چه خوابی دیدی؟ گفتم هیچی بابا امروز مسافر بود، منم دیشب خواب دیدم هواپیماشون خراب میشه . امروز صبح زود رفته فرودگاه و تا یه جایی هم رفتن و هواپیما دچار نقص فنی شده و برگشتن. اما اینقدر ترسیده بود که بعد از چند ساعت که اومد شرکت هنوزم مثل گچ دیوار بود. همسر جان گفت حالا بهش گفتی که چه خوابی دیده بودی؟ گفتم: به اون نه. اما به ایشون گفته بودم. ایشونم ترسش از اینه که خوابی چیزی براش نبینم : ) ...
صبح پبل رو گذاشتم مهد و داشتم میومدم که آیلین اومد و با پبل شروع به خوش و بش کردن. از پبل پرسید تو برای "هلویین" چی میخوای بشی؟ پبل هم گفت: من میخوام میمی ماوس ( مینی ماوس) بشم. آیلینم گفت : منم میخوام اریال ( پری دریایی) بشم. پبل رو کرد به من و گفت: مامان شما چی میشی؟ و من تا اومدم بگم من هیچی، رو کرد به آیلین و گفت: مامانم هم میمی ماوس میشه. حالا تصور کنید بنده رو با این قد و قواره ، موش بشم اونم از نوع مینی : )
+
نوشته شده در جمعه 5 آبان1385ساعت توسط شبنم
|