تبليغاتX
شبشیدها - ساعت
خاطره و روزنوشت
امروز ساعتا رو یکساعت کشیدن عقب و ما تازه ساعت ۱۰ صبح ( ۹ جدید) متوجه شدیم. کلی ذوق کردیم که امروز که تعطیله یکساعت بیشتر وقت داریم. حالا اختلاف ساعتمون با ایران شده ۸.۵ ساعت. این یه خرده برامون سخته ، چون عصرا که پبل رو از مهد میاوردم، با مامان اینا صحبت میکردیم. حالا برای اونا خیلی دیروقت میشه. مگر اینکه صبحا که داره میره مهد باهاشون حرف بزنیم. برای شبای من خوب شد. چون تازه ۱۲:۳۰ شب ما میشد ۸ صبح ایران و دوستام یکی یکی میامدن سر کار. حالا میشه ۹ صبح که برای چت کردن بهتره : ) ... دیگه اینکه دیشب راه افتادیم رفتیم یه رستورانی که بنده بد جوری از هفته پیش که رفته بودیم ، شیفته اش شده بودم . اونجا که رسیدیم ، پبل خانم چشمش به رستوران مک دونالد افتاد و گفت بریم اونجا من سوخاری بخورم. بهش میگم، مادر جون مک دونالد که یه قدمی خونه مون داریم. تا اینجا اومدیم بریم این یکی رستوران، هی میگه نه آخه من میخوام اونجا برم. بهش گفتم تو این یکی رستوران برات سوخاری میخریم، بازم حرفی هست؟ دیگه از ماشین پیاده شدیم و تا برگشت و چشمش به سر در رستورانه و شکل خوشگل پیتزاش افتاد گفت : واااااای بریم این رستورانه. من و همسر جان به هم نگاه کردیم و خندیدیم که ما هم یه ساعته که داریم همینو میگیم... خلاصه بعد از صرف شام و مخلفات ، همچین که از در اومدیم بیرون و پبل چشمش افتاد به جناب مک دونالد، یه بغضی کرد و گفت: پس چرا منو اینجا نبردین؟ ... یعنی کله مون سوت کشیدا ... دیگه کلی توضیح چیدیم براش که قربون شکل ماهت، خودت گفتی و آخر هم زودی نوار خروس زری رو که براش آماده کرده بودم گذاشتم توی ضبط ماشین که حواسش به اون پرت بشه و الکی بهانه نگیره. آخه میدونستم، غرغراش مال نخوابیدن ظهرشه. نشون به اون نشون که ۱۰ دقیقه اول نوار رو باهاش خوند و بعد دیدیم ساکت شده. یه نگاهی کردم بهش دیدم تو عالم خلسه است. بعد از ۵ دقیقه هم خوابید... پیش خودم گفتم: خدا به دادمون برسه، این امشب زودتر از ساعت همیشگی خوابیده، حالا تا صبح مثل ساعت کوکی بیدارمون میکنه. تا وقتی که برم بخوابم همینم شد. یعنی تا ساعت ۱:۳۰ که بنده پای کامپیوتر تشریف داشتم، پبل خانم ۳ دفعه آب خورد و یه دفعه هم رفت پس داد : ) ....

ته چین درست کردم و با آب مرغش هم سوپ گذاشتم. عصری برای پبلی سوپ ریختم توی کاسه اش و آوردم که بخوره. تا سوپ رو دید گفت: واااااای به به سوووووووپ ... مممممم ... اما مامان من که سرما نخوردم!!! : ) خندیدم و بهش گفتم مامان جان سوپ که فقط مال سرما خورده ها نیست. وقتایی که سرما میخوریم بیشتر سوپ میخوریم چون توش چیزای مقوی هست و حالمون رو زودتر خوب میکنه. حالا که شما سرما نخوردی حسابی ازش بخور که اصلا اصلا مریض نشی ... تا باباش از راه رسید دوید جلو که بازوش رو اندازه بگیره و ببینه که چقدر با خوردن اون سوپ بزرگ و قوی شده ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com