|
خاطره و روزنوشت
|
پبل خانم برای هلوین مینی ماوس شده بود و فرداش همش اصرار میکرد که امروزم هلوینه. بهش گفتم عزیزم همون یه شب بود و تموم شد. دیگه آخراش رضایت داد و گفت حالا بریم ببینیم، شاید بازم بود: ) ... تازگیا که نوار ابی رو برای ماشین هم خریدیم و دیگه دائم از خونه تا مهد و برعکس به آهنگ حنا خانم گوش میده، ازم میخواست که فیلمش!!! رو هم براش بذارم. منم توی اینترنت گشتم و موزیک ویدئوش رو براش پیدا کردم. خوبیش این بود که برای خودمم بقیه آهنگا رو دانلود کردم. وای نمیدونین چه ذوقی کرد وقتی اولین بار براش گذاشتم که ببینه. اصلا انگار به عشق افسانه ایش داره نگاه میکنه. محو تماشا شده بود. بهش میگم پبل جان برو باهاش برقص. میگه مامان فقط میخوام نگاش کنم : ) بعدم تند و تند هر جایی از شعر میپرسه: اینو برای من میخونه؟ اینجاش منو میگه؟ وقتی میگه برقص با منه؟ الان که میخنده، به من داره لبخند میزنه؟ و همه جوابها هم باید بله باشه دیگه. این علاقه اش به ابی و تکرار آهنگش نه تنها مثل آقای عاصف که نون شب شده بود، کلافه ام نمیکنه، بلکه کلی هم خودم کیف میکنم. عکس ابی رو دائم میبوسه و میگه مامان این ابیه؟ میگم بله عزیزم. میگه پس چرا این شکلیه؟ میگم خوب هر کسی یه شکله دیگه. میگه پس آخه چرا شکل بابا ابی ( پدر همسر جان) نیست ؟ گفتم خوب اینم اسمش ابیه اما خواننده اس و اصلا یه نفر دیگه اس. میگه اما اینم خیلی دوست دارما ...خانم خوش سلیقه است، از شهریار هم خیلی خوشش میاد. اون آهنگ دوستت دارم رو موزیک ویدئوش رو براش میذارم، همش میگه مامان صفحه اش رو بزرگ کن که خوب ببینمش :)
پ.ن :ما رو با قطره ی اشکی میشه لرزوند و ویرون کرد
ما رو با بوسه ی شعری میشه ترانه بارون کرد
مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت