تبليغاتX
شبشیدها - میوه...پبل
خاطره و روزنوشت
خونه برادرم که بودیم، یه شب صحبت این شد که توی فروشگاههای حسابیشون و توی قسمت میوه و اینا یه بشقاب میذارن و توش یه میوه ای ( که معمولا میوه جدیدیه برای اونجا) رو قاچ میکنن یا اگر کوچک باشه درسته میذارن که مردم بیان بچشن و اگر خوششون اومد بخرن. خلاصه تعریف کردن که یه خانمی از دوستاشون، با همسرش میرن اون قسمت و خانمه یکی از اون میوه هایی که کوچولو بوده و طبیعتا قاچش نکرده بودن رو برمیداره و میذاره دهنش و میخوره و هسته اش رو درمیاره و کف دستش نگه میداره و بعدی رو امتحان میکنه. همینجوری که داشته میخورده به همسرش میگه: مزه اش بد نیست، اما خیلی گوشت نداره و بیشترش هسته است. همسرش هم میگرده دنبال سطل آشغال که هسته ای که دست خانم بوده رو بندازن دور. هر چی اینور و اون ور رو نگاه میکنن میبینن که از سطل یا بشقابی که توش هسته ها رو بندازن خبری نیست. دوباره که به بشقاب نگاه میکنن متوجه میشن که اونایی که خانم میل کردن همانا هسته هایی بوده که مردم از دهنشون دراوردن و انداختن توی اون ظرف و اصل میوه توی ظرف کناری بوده که تموم شده... واااااااای فکر کنین چه حالی به خانمه دست داده. من که برام تعریف میکردن تمام ماهیچه های صورتم منقبض شده بود از فکر اینکه دهنی چند تا آدم دیگه رو که تف کردن بیرون، دوباره بجوم ... اینقدر بامزه تعریف میکردن که مدتها به اون موضوع میخندیدیم. جالبه که همسر اون خانمه هم کلی سر به سرش گذاشته و پیاز داغش رو زیاد کرده. هی بهش میگفته: فکر کن یکیشون سرما خورده بوده، یکیشون توی دهنش این بوده، یکیشون ال بوده و خلاصه هر چی چیز بد که ممکنه توی دهن و حلق یه نفر یافت بشه رو براش شمرده : )

پبل خانم برای هلوین مینی ماوس شده بود و فرداش همش اصرار میکرد که امروزم هلوینه. بهش گفتم عزیزم همون یه شب بود و تموم شد. دیگه آخراش رضایت داد و گفت حالا بریم ببینیم، شاید بازم بود: ) ... تازگیا که نوار ابی رو برای ماشین هم خریدیم و دیگه دائم از خونه تا مهد و برعکس به آهنگ حنا خانم گوش میده، ازم میخواست که فیلمش!!! رو هم براش بذارم. منم توی اینترنت گشتم و موزیک ویدئوش رو براش پیدا کردم. خوبیش این بود که برای خودمم بقیه آهنگا رو دانلود کردم. وای نمیدونین چه ذوقی کرد وقتی اولین بار براش گذاشتم که ببینه. اصلا انگار به عشق افسانه ایش داره نگاه میکنه. محو تماشا شده بود. بهش میگم پبل جان برو باهاش برقص. میگه مامان فقط میخوام نگاش کنم : ) بعدم تند و تند هر جایی از شعر میپرسه: اینو برای من میخونه؟ اینجاش منو میگه؟ وقتی میگه برقص با منه؟ الان که میخنده، به من داره لبخند میزنه؟ و همه جوابها هم باید بله باشه دیگه. این علاقه اش به ابی و تکرار آهنگش نه تنها مثل آقای عاصف که نون شب شده بود، کلافه ام نمیکنه، بلکه کلی هم خودم کیف میکنم. عکس ابی رو دائم میبوسه و میگه مامان این ابیه؟ میگم بله عزیزم. میگه پس چرا این شکلیه؟ میگم خوب هر کسی یه شکله دیگه. میگه پس آخه چرا شکل بابا ابی ( پدر همسر جان)  نیست ؟ گفتم خوب اینم اسمش ابیه اما خواننده اس و اصلا یه نفر دیگه اس. میگه اما اینم خیلی دوست دارما ...خانم خوش سلیقه است، از شهریار هم خیلی خوشش میاد. اون آهنگ دوستت دارم رو  موزیک ویدئوش رو براش میذارم، همش میگه مامان صفحه اش رو بزرگ کن که خوب ببینمش :)

پ.ن :ما رو با قطره ی اشکی میشه لرزوند و ویرون کرد
        ما رو با بوسه ی شعری میشه ترانه بارون کرد
        مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت

+ نوشته شده در  جمعه 12 آبان1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com