تبليغاتX
شبشیدها - بازم
خاطره و روزنوشت
دیروز رفته بودم بیرون برای خرید و یه دختر ۱۸-۱۷ساله همچین پر و پیمون رو دیدم که یه کوله پشتی انداخته بود پشتش اندازه کوله پشتی بچه مهدکودکیا یا نهایتا کلاس اولیا : ) با چه زحمتی هم بندش رو رسونده بود که هر دو تا رو بندازه روی شونه هاش و قشنگ بیوفته پشتش. تازه یه وری هم نه همونجوری عین یه لونه پرنده که روی درخت میذارن، کیفه هم فسقلی چسبیده بود به پشتش. یاد اکبر عبدی افتادم توی سریال " بازم مدرسه ام دیر شد" که تو برنامه کودک نشون میداد. یاد لپای لرزون و نگاه هراسون و صورت نگران و لبای کج و کوله اش که هی لب پایین رو میفرستاد اینور و اونور و کتونیاش و از همه مهمتر کیف فسقلیش که با اون هیکلش همراهش میبرد. آخ عاشق اون تیکه اش بودم که با هق هق و بغض میگفت " هه ... بازم مدرسه ام دیر شد، حالا میگین چیکار کنم؟ ... هه" ... من کاری ندارم که سوادش چجوریه یا کلاسش چقدره، فقط به نظرم هنرپیشه واقعا قابلیه...

رفتم دنبال پبل و داشتم کیف و وسایلش رو برمیداشتم که دیدم مربی انگلیسی زبونش بهش داره میگه: پبل یادته با هم چه صحبتی کردیم؟ اوهوم؟ به مامانت بگو دیگه... پبل هم دوید طرف من و با اداهای مخصوص خودش گفت: مامان من با راجینی درباره لوبیاپلوی شما حرف زدم و فهمیدیم که هر دوتامون لوبیاپلو دوست داریم. حالا قراره من از شما خواهش کنم برامون بپزی که من بیارم اینجا با هم بخوریم یه روزی : ) گفتم چشم حتما . بعدم به مربیش گفتم راست میگی که دوست داری؟ اونم گفت : بله... حالا قراره کلاه آشپزیم رو سرم بذارم و چند تا وردست بگیرم که یه دیگ لوبیا پلو بار بذارم و ببرم مکتب بنده زاده. البته شاید بهتره بگم چارقد سرم ببندم: )

پبل اینقدر قشنگ با آهنگای قر دار گردن میاد که من ضعف میکنم. اصلا حواسش هم نباشه انگار ناخوداگاه این کار رو توی رقصش میکنه. توی ماشین هم که من از توی آینه نگاه میکنم و غش میکنم. یه تیکه ازش فیلم گرفتم اما اینقدر خودم قربون صدقه اش رفتم که نمیشه بذارمش اینجا ( مورد کشف صدا پیش میاد : ) ) . اینبار سعی میکنم خودم رو کنترل کنم و ازش فیلم بگیرم و بذارم ببینین این قرتی خانم چه قری میده و چه گردنی میاد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com