تبليغاتX
شبشیدها - 2 ساله
خاطره و روزنوشت
۲۵ آذر وبلاگم دو سالش تموم شد... دیگه به شیرین زبونی افتاده. دندوناش کامل دراومده و راه رفتنشم که به بدو بدو رسیده... اینی که میگم واقعا یه حس وابستگی آنچنانی بهش دارما ... یه جوری انگار دو تا میل بافتنی گرفتم و رشته های فکر و روحم رو توی یه میل و وجود و عشقم رو توی یکی دیگه به هم بافتم و نشستم نگاهش میکنم. گاهی یه رنگ بهش اضافه میکنم. گاهی آستینش رو کوتاه میکنم. گاهی یقه اسکیش میکنم. گاهی ازش شال گردن میبافم که دور گردن خودمم میپیچه. گاهی یه دستکش گرم و نرم که گرمای دستم رو حفظ کنه. گاهی رشته هاش رو از کامواهای خنک استفاده میکنم که تو تابستون هم بشه پوشید. هر چی که هست... هر مدلی که هست ... هر سایزی که هست ... هر رنگی که هست ... هر جایی که هستم ... دوستش دارم ... شبشیدها دوستت دارم ... تولد دو سالگیت مبارک عزیزکم ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت   توسط شبنم  | 

 


irLearn.com