خوب امشب شب یلداست و انار ما دون شده توی کاسه بلوری توی یخچال حاضره، هندونه هم قاچ شده نشسته اونورترش، ظرف آجیل هم آماده است و اونم روش رو پوشوندم و گذاشتم توی یخچال ( آخه انجیر و برگه اش ترسیدم خشک بشه ) ... دیگه حافظ جون هم آماده است ... درخت کریسمس پبل خانم هم اون گوشه داره نور افشانی میکنه. کلی خرت و پرت بهش آویزونه و یه ستاره گنده هم خریده برای اون نوکش که اندازه یک سوم خود درخته: ) ( میگم درخت پبل چون اون انتخابش کرده ولی خوب مال ما هم هست). کادوهاش رو هم رفتم از مغازه دیزنی نازنین با قیمت خون بابا و آبا و اجدادشون خریداری کردم. همچین نوک پات که میره توی مغازه دیزنی و میایی بیرون یه صد دلاری ناقابل از جیبت میوفته توی صندوق اونا.راستش منم میرم توی اون مغازه دلم نمیخواد بیام بیرون چه برسه به بچه ها ... امشب هم یه مهمونی دعوت داریم که از ساعت هشت و نیمه و بنده قراره که ساعت ۸:۱۵ از کلاس جیم بزنم ( لطفا کسایی که با شرکت در تماسن چشماشون رو ببندن که این سطور رو نخونن : ) ) ... دیگه اینکه امروز قراره که از اونور مرزها دو نفر بیان توی کلاسمون بشینن و استاد و بچه ها رو قرون قرون کنن . این استادمون یک لهجه غلیظ انگلیسی ( امریکایی نه ها همون خود خود انگلیسی) داره که بیا و ببین. وااااااااای خدا . باز جای شکرش باقیه که هندی یا چینی نیست، چون دیگه باید گوشامون رو میدادیم یه تعمیر اساسی بکنن. پریروز استادمون میگه " ببخشید میشه ازت بپرسم اهل کجایی؟ " منم گفتم " ایران" چشمای اندازه نخودچیش شد اندازه دو تا گردوی پوست نکنده!!! گفت " نه ... نیستی!!!" گفتم: وااااا چرا ... هستم" گفت اصلا فکر نمیکردم. یعنی اگر قرار بود حدس بزنم آخرین جایی هم که حدس میزدم اونجا نبود. یک کاره . گفتم آخه چرا؟ گفت فکر میکردم اگر مال جای دیگه ای!!! باشی ( منظور جای دیگه ای غیر از کاناداس لابد!!!)، از کشورهای اروپای شرقی باشه!! حالا اونا چه مزیتی به ایران دارن یا چرا فکر نمیکرده من ایرانی باشم رو نمیدونم...
شب عشقتون مثل شب یلدا طولانی ... دلاتون پر از آجیل تازه دوستی ... گونه هاتون به سرخی انار ... تفالتون به حافظ هم بر وفق مراد .... شب یلدا مبارک ...
* از همه دوستای گلم که لطف کردن و تولد شبشیدهای دوساله منو تبریک گفتن ممنونم ... یه دنیا خوشحالم کردین : )
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 آذر1385ساعت توسط شبنم
|