|
خاطره و روزنوشت
|
۱)از دروغ به حد مرگ متنفرم.
۲) کمتر کسی میتونه به حد جنون ناراحتم کنه .کسی که برام اهمیتی نداره هر کاری هم بکنه برای خودش کرده . دقیقا به همین دلیل، اگر کسی محبتم رو جذب کنه و همونجوری بهم محبت بده تا آخر دنیا هم براش جون میدم ...برای خانواده ام و دوستای نزدیکم خیلی خیلی ارزش قائلم. اگر کسی از چشمم بیوفته خودش رو به در و دیوار هم بکوبه کمتر میتونه جای قبلیش رو توی دلم باز کنه، چون خیلی به دل بقیه راه میام و وقتی اونجوری میشه یعنی دیگه خیلی ...
۳) در اوج ناراحتی قابلیت بارباپاپا شدن رو دارم و آنی قیافه ام رو میتونم شاد کنم اما اون توی دلم گر گر آتیشه. کلا سعی میکنم احساساتم زیادی توی صورتم خودشونو نشون ندن.البته اگر کسی که منو میشناسه به صدام گوش بده یا توی چشمام نگاه کنه توی توی دلم رو میخونه. اما اما اما شادی رو با کمال میل تقسیم میکنم. اگر کاری رو بخوام انجام بدم حتما انجامش میدم. یعنی هر جوریه، شده برای کار چند دقیقه ای چند ساعت وقت بذارم ، انجامش میدم. اینقدر دنبال کاره رو میگیرم که به نتیجه برسه. تقریبا میتونم بگم هیچ کار بی نتیجه ای انجام نمیدم ( تقریبا گفتما... یعنی یکی دو مورد بوده که بی نتیجه مونده)
۴) ابدا اهل قهر نیستم. دلخور میشم، ممکنه دلم بشکنه اما اصلا اصلا اصلا قهر تو کارم نیست.
۵) عاشق تقلب کردن سر امتحانم و این رو یه جور شیطونی میدونم. به ضرب و زور روی دست و پا نوشتن نه ها!!! فقط یه نمونه اش رو بگم که من سال سوم دبیرستان سر امتحان هندسه فضایی که حوصله خوندن قضیه ها رو نداشتم، کتاب و دفتر و جزوه رو ( هر سه تا با هم!!!) بردم سر جلسه و توی جا میز. کسی هم باورش نمیشد من همچین کاری بکنم ( مثلا شاگرد زرنگ بودم!!!)...
این بازی ظاهرا برای شب یلدا از اینجا شروع شده و قضیه اینجوریه که هر کسی که دعوت میشه ۵ نکته رو در مورد خودش افشاگری میکنه و از پنج نفر دیگه هم دعوت میکنه. ایده جون و کورال عزیز هم منو دعوت کردن... حالا من هم مامان کیانا و رایان و پونه و شمسی خانم و آنا رو دعوت میکنم ...