چند شبه پبل خانم موقع خواب، هی میگه من از اسمشو نَوَر ( اسمشو نبر) میترسم. براش توضیح دادم که اونم یه گربه است مثل همه اونای دیگه و فکر نمیکنم ترس داشته باشه. با ناباوری یه نگاهی بهم میکنه و میگه: خوب اگر بیاد چی؟ بهش گفتم که اولا مگه تو تا حالا اینجا گربه توی خیابون دیدی؟ گفت نه .گفتم خوب این از این. دیگه اینکه ساختمون ما درهاش رو هر کسی نمیتونه باز کنه. فقط ماها که خونه مون توشه و کارت مخصوصش رو داریم میتونیم باز کنیم. بعدشم نگهبان داره. دیگه اینکه دوربین داره که همه جا رو اقا نگهبانه توی تلویزیون مخصوصش نگاه میکنه. یادته ما هم توی اون کاناله دم در ورودی رو دیدیم؟ اشاره کرد که "بله" . گفتم خوب دیگه. پس اصلا نمیتونه بیاد. تازه خونه خودمونم دو تا قفل داره . من و بابا هم هر وقت صدامون کنی پیشت هستیم. شروع کرد به تکرار کردن حرفای من، اما انگار اون داره برای من که از گربهه ترسیدم دلیل و برهان میاره! آخرشم گفت یعنی اقا پلیسه دستگیرش میکنه؟ دیدم این بچه همش میخواد فکرش رو مشغول صحنه سازی ماجرایی که هیچوقت اتفاق نمیوفته بکنه، بهش گفتم: عزیزم آدمای بد رو پلیس دستگیر میکنه و میبره زندان. حالا گربه یا هر حیوون دیگه ای هم که پیش صاحبش نباشه و مردم رو اذیت کنه میبرنش زندان حیوونا ( توی کارتون گارفیلد دیده که چه جوری با توری گربه ها و سگها رو میگیرن و میبرن توی قفسهای مخصوص) . دیدم چشمای خواب آلودش یه برقی زد و گفت: پس دیگه نمیتونه بیاد بیرون. توی زندانه. گفتم بله نگران نباش. در عرض دو ثانیه خوابش برد ... ماجراییه این گربهه که اندازه ادمیزاده !!!
هر وقت زیادی به یه چیزی پیله میکنه یا یه بازی رو چندین بار تکرار میکنه یا الکی گریه راه میندازه ( جالبه اشکش هم گوله گوله میریزه پایین)، بهش میگم: هر چیزی اندازه داره. اگر یه کاری رو بیشتر از اندازه اش انجام بدی، یا خودت خسته میشی یا بقیه رو خسته میکنی. یعنی مثلا اگر الکی هی غر بزنی و گریه راه بندازی، حوصله ما سر میره و اگر یه بار واقعا یه مشکلی برات پیش بیاد که گریه ات هم واقعی باشه، من و بابا فکر میکنیم از همون الکیاس... یه مدت بعد دیدم داره با عروسکش بازی میکنه. میگه ببین اریال ( اسم پری دریایی) اگر زیادی هی بگی بیا بازی بیا بازی من خسته میشم. "هر چیزی اندازه داره آخه" ...
+
نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت توسط شبنم
|