|
خاطره و روزنوشت
|
برای من ثابت قدم بودن، قابل تکیه و پیشبینی بودن یک آدم تو دوستی از همه چیز بالاتره. دوستی داشتم (البته هنوزم دارم ولی دیگه روش اون مدل قدیمها حساب نمیکنم) که از یک روز تا روز دیگه حالاش اصلا" معلوم نیست. این خصلتها من رو به کلی ازش دور کرده. میدونید اگر ندونم تو دوستی کجا ایستادم اصلا" قید اون دوستی رو میزنم. چرا ... گاهی دلام خیلی برای اون وقتها و اون رفیقهائی که برای همدیگه بودیم تنگ میشه ولی به تجربهی اون حس پا در هوا بودناش نمیارزه یعنی هیچ دوستیای برام اونهمه ارزش نداره که این حس رو مدام با خودم یدک بکشم - حالا ممکنه اون طرف کاملا" هم فانی باشه و یکرنگ ها! صحبت خوبی و بدی یه آدم نیست، فقط همین مسئله هر روز رو یک دنده بودن.
خیلی حرفاش رو قبول دارم... اینم من اضافه میکنم که اصلا معنی دوست توی خودش هست. یعنی کسی که باهات صادقه، حرف میزنی صد جور دلیل و مدرک و قسم و آیه برای اثبات اینکه منظوری نداشتی غیر از اونی که گفتی لازم نداری، از حرفات و درد دلات ضد خودت استفاده نمیکنه، همونجور که بهت روحیه میده و پا به پات همه جا میاد ( فکری، فیزیکی، احساسی، ...)، تو هم باید براش مایه بذاری، اونیه که قدر محبت و وقتت رو بدونه و همه کارات رو بی ارزش نکنه ( یا فکر نکنه وظیفه ته) ، موقعی که بهت احتیاج داره و ازت کمک میخواد پیداش نشه و بعدش تا اطلاع ثانوی غیبش بزنه، تا دورش رو چند نفر گرفتن و چند تا آدم تازه کنار خودش دید ازت دور نشه و تا اونا رفتن پی کار خودشون یادش بیاد که هستی، اگر باهاش در تماسی فکر نکنه لابد کاری داری، یا چیزی میخوای، یا باز کارت گیره و مشکلی هست... ممکنه بعضی از این خصوصیات رو کم و بیش همه مون داشته باشیم اما دو نفری که اسمشون میشه به قول هاله جون رفیق یا همون دوست به معنی واقعی کلمه، دیگه قلق هم دستشون میاد. نمیدونم چرا بعضی وقتا فکر میکنیم باید همه رو تغییر بدیم؟ هر کسی خودشه، با خصوصیات خودش، با علاقمندیای خودش، با رمز و رازای خودش و روز اول یا حداقل بعد از مدتی که از دوستی گذشت، میشه متوجه اونا شد. دلیلی برای تغییر یا قضاوتشون وجود نداره. خود وجود آدما مهمه. اگر اون وجود باهات کنار نمیاد یا باهاش کنار نمیایی دلیل نمیشه عوضش کنی، اینکه آدم تاثیر خوب روی دوستاش بذاره و تاثیر خوب بگیره امری جداست اما قرار نیست شخصیته کاملا زیر و رو بشه ( که به نظر من محاله ) . اونجوری دو نفر میمونین که برای هم مهمن اما رفاقتی درمیون نیست...
توی کنسرتی که چند وقت پیش رفته بودیم، شهرام صولتی یکی از آهنگای آلبوم جدیدش رو خوند. چند روز پیش آلبومه رو کامل از اینترنت گرفتم و گذاشتم که گوش کنیم. وقتی تموم شد دیدم نشسته داره همون آهنگ رو با خودش میخونه. اینقدر خوشم اومد که پریدم هفت هشت تا بوسش کردم. وقتیم میخونه " گفتم خودشه، خود خودشه ... دختر شاه پریونه ولی کسی نمیدونه و الی آخر" اگر نشسته باشه یه تابی به سر و کله اش میده و اگر وایستاده باشه قر میده و میره ... خودمونیم این آلبوم جدیدش فقط به درد مهمونیهای قری میخوره. نباید زیاد به شعراش گوش کنی که از زندگی سیر میشی. نمیدونم چرا به نظرم از آلبوم قبلیش خیلی سبکتر اومد. حتی اون آهنگ آرومش که معمولا گل آلبومشه هم مثل قبلیا به دلم ننشست ...